X
تبلیغات
احمد اقتداری
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390
در قشم آنلاین بخوانید


-  خلیج فارس - اشاره و مقدمه
-  خلیج فارس - فصل اول : دریای پارس
-  خلیج فارس - فصل دوم : پنج هزار سال جنگ و ستیز در گاهواره ی تمدن
-  خلیج فارس - فصل سوم : اسکندر در خلیج فارس
-  خلیج فارس - فصل چهارم : اقوام تازی بر ساحل خلیج فارس
-  خلیج فارس - فصل پنجم : جنبش های دینی و سیاسی در ساحل خلیج فارس
در 10:31 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390
سرانجام آشوب طوفان نشست/ احمد اقتداری


 

همایون صنعتى‏زاده درگذشت.

 هفته گذشته همایون درگذشت و در لاله‏زار کرمان، در گورستان روستاى لاله‏زار به خاک سرد گور فرو رفت. خداى او را بیامرزاد.

 همایون فرزند مرحوم عبدالحسین صنعتى‏زاده کرمانى نویسنده مشهور قرن گذشته و از خاندان صنعتى کرمانى مؤسس یتیم‏خانه کرمان که عمرى صد و اند ساله دارد، بود و تمام عمر در کار تنظیم و ترتیب آن پرورشگاه که بازمانده نیاکانش بود کوشا بود، و ظاهراً املاک و اعیان و کارخانه گلاب‏گیرى لاله‏زار کرمان و دیگر ماترک خود را بر آن پرورشگاه خیریه وقف کرده است. همایون، مردى بسیار پاک و صدیق و امین بود، اما بسیار عاقل و کاردان و مآل‏اندیش بود، در همه امور منتهاى دوراندیشى و درایت به خرج مى‏داد. مباد که از آن رهگذر زیانى مادى ببیند، بسیار پرکار بود، بسیار کاردان بود، بسیار اهل تحمل بود، با آنکه بسیار پر ذوق و لطیف طبع و کتابخوان و نویسنده و اهل فکر بود، هیچ کارى را بدون در نظر گرفتن مآل مادى و پولسازى و منافع مادى آن در نظر نمى‏گرفت، حتى دوستى‏ها و محبت‏ها و گذشت‏ها و سفرها و گردش‏ها و رفاقت‏ها را همواره از دو نقطه‏نظر مدّ نظر مى‏داشت. شهرت و ثروت انساندوست و با صفا بود، دروغ نمى‏گفت یا کمتر دروغ مى‏گفت و اهل تعارف و مجامله و پرده‏پوشى نبود. دوستى و دشمنى شکننده تابع تغییرات زمان و حوادث دوران داشت. عاشق صادق فرهنگ ایرانى و زبان فارسى بود ولى در معادلات و پول و منافع مادى هر کارى شرط اول عقل و درایت و تصمیم خود مى‏دانست.

 

هشتاد و پنج سال عمر پر بار همایون را مى‏توان به دو سهم غیرمتساوى تقسیم کرد. عمر علمى و عمر عملى او. در سهم عمر علمى او بى‏شک از پرکارترین و پرخوان‏ترین و پراثرترین مترجمان دوران معاصر بود، تاریخ کیش زردشت خانم مرى بویس، و آثار مهم هرتسفلد و استرابون، و تاریخ هندوچین و تاریخ علوم ریاضى که نام‏هاى دقیق پشت جلد کتاب‏ها را اکنون به خاطر ندارم ولى کتبى بسیار معتبر و معروف و مشهورند و همه را از زبان انگلیسى ترجمه کرده است و چاپ شده‏اند و مقالاتى که در خصوص گاهشمارى و آئین‏هاى روستایى تقسیم آب در روستاهاى ایران در مجله آینده نوشت همگى حکایت از عمق توجه و تفکر و ریشه‏شناسى حقایق علمى او دارد. اما سهم عمر عملى او بیش از اینهاست. تأسیس چاپخانه افست براى اولین بار در ایران و تهیه کتب فارسى براى مدارس افغانستان، تأسیس کارخانه کاغذ پارس، تکمیل و تجهیز «خزرشهر» مازندران، تأسیس شرکت صید مروارید در بندر لنگه، تأسیس مؤسسات کشت و پرورش «گل محمدى» در لاله‏زار کرمان و سرانجام تشکیلات وسیع و عریض و طویل گلاب‏گیرى زهراى کرمان، و بیش از آن تأسیس مؤسسه فرهنگى انتشارات فرانکلین که اولین مؤسسه ترجمه و نشر کتاب بود نمونه‏اى از اقدامات عملى فرهنگى اوست. خدایش بیامرزاد که سخت کوشا، پرکار، پرامید، پرتوان، و مى‏توانم گفت شکست‏ناپذیر بود، سازنده بود. طراح بود، استوار بود، بسیار در بسیار به توفیق در کارها دل مى‏بست اما از یکى از دوستان صمیمى و بى‏ریاى او مشهدى اسلام پناه کرمانى شنیدم که در این اواخر مى‏گفت: «آرزو مى‏کنم شب بخوابم و صبح از این جهان رفته باشم» راستى را آن مرد پرامید پرکار چرا و چگونه اینگونه در کشاکش دوران اسیر ضعف روحى شد و آرزوى مرگ مى‏کرد؟ این همان سرّى است که سرنوشت همه آدمیان بدان وابسته است و اسرار جهان را نه تو دانى و نه من.

 بیتى از خود اوست :

 

سرانجام آشوب طوفان نشست‏

 

خروشنده دریا به زنجیر شد

 در پایان کتاب کاروان عمر نوشته‏ام. روزى همایون صنعتى گفت شعر دروگر را براى تو گفته‏ام. راستى را این شعر کوتاه و زیبا و فلسفى و خیال‏انگیز بیش از همه وصف احوال خود اوست:

 

«دروگر»

 دروگر کجایى درو دیر شد

 علف زرد گشت و چمن پیر شد

 

یخ و برف بر کوه عمرم نشست‏

 عقاب جوانى زمین‏گیر شد

 

پرستو و گنجشک پنهان شدند

 کبوتر ز پرواز دلگیر شد

 

غزال هوس خسته شد از نفس‏

 هواخواه صیّاد نخجیر شد

 

سرانجام آشوب طوفان نشست‏

 خروشنده دریا به زنجیر شد

 

تهران ۱۵ شهریور ماه ۱۳۸۸ – احمد اقتدارى‏

 

بخارا ۷۳-۷۲، مهر و دی

در 10:28 | | لینک به این مطلب
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389
سخنرانی استاد دكتر احمد ا قتداري در روستای گردشگری کریشکی

بهتر آن باشد سر دلبران گفته آيد از زبان ديگران

دانشجويان و اساتيد محترم بسيار شادمانم كه پس از 60 سال دوري به اين شهر آمده‌ام و چه مهمي در پيش داشتم كه به بيرم آمدم.

اينجانب هيچ تخصصي در مورد نفت، آمار انفورماتيك، اقتصاد، كشاورزي، ارتباطات و ... نداريم و اگر اطلاعي دارم از علوم انساني، تاريخ، جغرافياي تاريخي، زبان‌شناسي و ... در مورد خليج فارس، خوزستان، بوشهر و ... كه ناگزير با فرهنگ ما در بوم ايران ما بوده است.

بايد بر خود ببالم كه اولين چاپ كتاب لارستان و فرهنگ كهن لارستان در 2 مجلد جداگانه و 1 مجلد 52 سال پيش در سال 1334 شمسي در تهران چاپ شده و هم امروز كتب درسي و مطالعاتي در قالب دانشگاه‌هاي معتبر جهان و مورد استفاده دانشجويان دوره فوق ليسانس و دكتري است.

بيرم گوشه‌اي كوچك از لارستان بزرگ است. چندسال پيش در مجله ميراث مكتوب آينه ميراث وابسته به وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي مقالتي در خصوص به چاض رسيده بود.

طي مراجعاتي كه به دانشگاه شده بود گفته شده بود كه كتابي درسي و چندسال پيش به دستور احمد ا تداري تيراژ و نسخه‌برداري شده و بهاي فتوكپي آن پرداخته شده و شايد در كتابخانه دانشگاه باشد. من به ناچار خواهش خيرخواهانه آقاي زندوي را پذيرفته و با پرداخت هزينه بليط به لو‌س‌آنجلس آمريكا توسط سيد محمود و سيدحسن زندوي به آمريكا رفتم. و چون كتابخانه قديمي ucls به 15 كتابخانه جديد دانشگاهي تقسيم شده بود بعد از يك هفته تلاش دوستان دانشگاهي و پسرم كه مقيم آمريكا بود و مكاتبه اينترنتي با دانشگا‌ه‌هاي لندن و تاشكند و صوفيه و زاهديه دمشق و مونيخ توانستم جاي كتابخانه‌اي كه مرصادالطبا در مخزن آن كتابخانه در ucls نگهداري مي‌شود، بيابم. ميراث كهنه و قديمي را با پرداخت گزاف جديد گرفتم و به ايران آوردم و به سردار سيدحسن زندوي تحويل دادم به علت كهنگي اوراق و دست‌نويس بودن آنها و چون تنها نسخه منحصر به فرد بود و 1000 صفحه پزشكي معتبر داشت دانشگاه حاضر نبود فتوكپي از آن تهيه كند چون بيم آن را داشت كه اوراق كهنه در برابر اشعه مقاومت نداشته و ضايع گردند.

آقاي زندوي تمام 667 صفحه كتاب را به آقاي احمد دلير بيرمي براي پاك‌سازي و اسكن كلمات و لغات كه در متن كتاب سياه شده بود سپرد و اكنون 2 سال يا بيشتر است كه آقاي دلير مشغول دوباره‌خواني آن به وسيله چند طبيب گياه‌شناسي استاد دانشگاه است.

در اسفند 86 دانشگاه بهشتي مركز تحقيقات تاريخ پزشكي آن دانشگاه طي قراردادي كه به اعضاي مديريت آنجا رسيده قبول كرده كه نسخ چاپي كتاب مرصاد اطبا در فهرست كتب تحقيق و درسي در دانشگاه عرضه شود آقاي دلير هرهفته 2 بار امور چاپ و بازخواني كتاب را با من در ميان مي‌گذارد روزي اقاي احمد دلير به همراه برادرش محمود دلير هر دو از فرزندان مردي خيرانديش و فرهنگ دوست و بسيار وفادار به فرهنگ بيرم زادگاهش است. هر دو برادر به خانه من آمدند و با شادماني مرا آواز خواندند كه به همت پدر غلامعلي دلير در قلعه كريشكي تعدادي اشياء قيمتي كشف شده است كه همه را براي تاسيس موزه اي در بيرم گذاشتند و چون مرا مشتاق ديدند دعوت كردند تا به بيرم بيايم تا با كمك موسسه باستان‌شناسي دانشگاه تهران به بررسي آنها بپردازيم. چون دانستم بايد در جلسه‌اي در توسعه و عمران بيرم شركت كنم و چون خودم متخصصي در عمران نديدم از دوستم آقاي فرخ مستوفي مردي فرهيخته در كتب خليج‌فارس كه ديشب با اتومبيل از تهران آمدند و مشتاق خدمات فرهنگي و خيرخواهانه مردم سواحل خليج فارس هستند و از آقاي علي رئيسي فرزند مرحوم رئيسي مبارك نوستاني، پارسياني، گابندي كه اسماء را عوض كردند اسماء جغرافيايي را نبايد عوض كنيم در خراسان بزرگ ما بحث بر اين بود كه در هر منطقه‌اي يك مسئول باشد و به اين نتيجه رسيدند كه نبايد اسم خراسان را عوض كرد. افغانستان را از خراسان جدا كردند و اين همه گرفتاري به وجود آمد. مسئله گرفتاري خليج فارس و عرب به علت اشتباه جمال عبدالناصر در زمان جنگ يهوديان و اسرائيلي‌ها بود كه موفق شد آنها را از كانال سوئز بيرون كنند. در منطقي كه ايراد كرد اعلام كرد كه شام را در قاهره و فردا ظهر در اهواز خواهيم بود و در كنار خليج عربي بود همين غرض سبب اين همه گرفتاري شده نبايد اشتباه كنيم كلمه گاوبندي كه در ذهن مردم جا افتاده. مرحوم پروفسور مينوفسكي در دايره‌المعارف اسلام كه به زبان انگليسي و فرانسه ترجمه كرده و اخيراً سيدكاظم بروجردي رئيس دائره‌المعارف بزرگ اسلامي در تهران به زبان فارسي ترجمه كرده و چاپ كرده به كلمه گاو مي‌رسيم كه در شاهنامه به معني پهلوان و شجاع و مبارز است به معني گوپيل‌تن و چرا بي‌جهت گاوبندي گفتند آقاي رئيسي كه داراي مزارع بزرگ در بيرم هستند در سال 1370 در زبان مردم گاو تلفظ نمي‌شود «گو» تلفظ مي‌شود.

منظور از "گا" گاوهاي قديم جشن‌هاس قديم مربوط به تقويم قديم است سرودهاي قديمي كه در زمان‌هاي قديم سروده مي‌شود.

از زبان مرحوم شيخ ياسر كخ من در 60 سال پيش به اين شهر آمدم يك مدرسه 2 كلاس ابتدايي در پاسگاه ژاندارمري تاسيس شد چون اين نواحي جز لازستان بود مرحوم دكتر سياسي وزير فرهنگ كه مي‌گفت قانوني در مجلس شوراي ملي تاسيس شد به نام قانون تعليمات اجرايي روساي فرهنگ مامور شديم به دهات سر بزنيم و مدرسه بسازيم.به اينجا آمديم به اتفاق فرمانداري لارستان پرونده‌سازي كار مامورين دولت بود مردم فرار مي‌كردند چون امنيت و كار نداشتند و به آن طرف آب مي‌رفتند اين سياست سياست استعماري انگليس بود تا براي دبي و عمارت جنوبي آباد شود چون هنگ كنگ 99 سال در اجاره‌ي انگليس بود و مدت اجاره سر مي‌آمد و انگليس و هنگ كنگ را پس مي‌داد. بايد براي تجارت هنگ كنگ كه مورد منافع استفاده انگليس بود بايد جاي ديگري در نظر بگيرد توافق داشته باشد در بازارهاي غني بايد يك طرف خراب شود تا طرف ديگر آباد شود كه همين عمارات بود.

آبروي هر ايراني اين شده بود كه در دبي زندگي كند و سرمايه‌اش را آنجا ببرد. آقاي شاهرودي رييس قوه‌ي قضاييه در يكي از نطق‌هايي كه ايراد كرد اعلام كرد 1سال300 ميليارد پولدر دبي سرمايه‌گذاري شده جاي تاسف است كه چرا در بعضي حكومت‌ها هيچ خرده‌اي نيست مثل حكومت رضاشاه اما در دوره‌ي قاجار و پهلوي دوم سياست انگليس سرزمين‌هاي جنوبي ما را خراب كرد.

بايد مواظب باشيم و اشتباه نكنيم در فرهنگ و اسماء جغرافيايي خود.

آقاي علي ريسي در انگلستان درس خوانده‌اند و داراي مزارع بزرگ در نوستان گاوبندي است. از ايشان خواهش كردم با من در اين سفر همراه شوند و در جلسه‌ي امروز و نظريات ايشان به خصوص محصولاتي كه در اينجا در زمستان به وجود مي‌آيد مورد استفاده‌ي بازار مصرف شهرهاي شمالي هستند. نظريات خود را در مورد اصول نتايج براي توسعه امور كشاورزي و دانشگاهي به خصوص آموزشگاهي و كمك به علمي شدن طرح‌هاي عمراني بيرم و آقايان بيرمي و آقاي مسولان بيرم قرار دهند. در اختيار مسولان لارستان بگذارند هردوي اين دوستان بر بنده منت گذاشتند و در جلسه حضور دارند و لازم به ذكر است آقاي مستوفي مشغول ترجمه‌ي 2 جلد كتاب تاريخ هخامنشيان از انگليسي به فارسي هستند. اين دو جلد كتاب را كه نامش امپراطوري فراموش شده است در موزه و كتابخانه‌ي لندن چاپ و منتشر شده آقاي ريسي در مورد اقوام و نژاد و گويش و طوايف سواحل خليج‌فارس به خصوص منطقه‌ي شيركويه و گاوبندي كه همه‌ي آنها در پشت كوه‌هاي شماست مطالعات علمي دارند كه مورد استفاده‌ي شما و طرح‌هاي عمراني شما قرار بگيرد.

بي مناسبت نيست كه به عرض برسانم خانم ميترا اقتداري مقيم كانادا شهر اوتاوا پايتخت كانادا و در 1 مورد گل و گياه سخت ذي‌علاقه و صاحب تجربه است و خانم مهندس اقتداري مدير گروه علمي كشاورزي در مركز نشر دانشگاهي وابسته به وزارت علوم خواهش كرده مرا همراهي كرده و كمبودهاي مرا با اين تمهيدات در جهت توسعه بيرم جبران كنند.

كتاب مرصاداطبا تاليف مشرف‌الدين شاه‌حسين بيرمي لاري است كه اين نام فقط در اين كتاب خوانده شده و در اواخر دوره‌ي صفوي در دوره‌ي شاه سليمان نوشته شده است. در بخش كتب پزشكي كتابخانه‌ي تحقيقاتي دانشگاه كاليفرنيا در لس‌آنجلس ucls كتاب خطي به نام مرصاداطبا تاليف شاه حسين بيرمي كه تاريخ كتابت آن به سال1122 ه.ق دست كم به روزگار شاه سليمان صفوي نوشته شده يا از روي نسخه‌ي اصلي كتابت شده است نخستين بار استاد فقيه مرحوم محمدتقي دانش پژوه كتاب را در لس‌آنجلس ديده و كتابت كرده و كاتب آن كتاب عطاالله بن ملا محمد كاتب پسر استاد پسر ناخدا علي هرمزي است.

به سال 1365 خورشيدي مرا سفري به امريكا افتاد ايام به بطالت مي‌گذشت براي رهايي از آن به كتابخانه ‌ها پناه ميبردم و كتاب مي‌خواندم در دانشگاه ucls با دوستان و ايران‌شناسان صحبت از اين كتاب بود.

استاد "دانيل ويلسون" مدير دانشمند كتابخانه لطف كرده و از مخزن كتابخانه كتاب مرصاداطبا را در محفظه‌اي آهنين نگه‌داري مي شد برايم آورد و اجازه داد آن را نگاه كنيم و پس از مدتي آن را به مخزن برد و يه لطف او يك فتوكپي از آن كتاب به خرج من تهيه شد اما چون پول كافي براي كپي به همراه نداشتم و ناشي از بي‌حوصلگي خودم بود كتاب را گذاشتم و بيرون آمدم.

اين كتاب را در اصفهان دكتر كارو مينافسكيات خريده به دانشگاه لندن فروخته و دانشگاه لس‌آنجلس آن را از لندن خريداري كرده اين كتاب منحصر به فرد است و در 867 صفحه با خط نستعليق بسيار خوب و داراي اصول و اقسام طبقه‌بندي شده و به صورت روش‌مندانه مانند اصول كتاب‌نويسي او در نوشته شده است و مولف مشرف‌الدين توضيح داده در تمام اين كتاب از 14 كتب طبي معروف استفاده شده براي هر مطلب ماخذ با خط صلح علامت الفبايي گذاشته و براي هر كتاب يك علامت اختصاري تعبيه شده است و در هر كتب از سر آدمي تا ناخن انگشتان تمامي امراض را به دقت بررسي مي‌كند علل بروز امراض و معالجات و جوشانده‌هاي آنها را بيان مي‌كند و طرز معالجات پزشكي را تعيين مي‌كند.

رييس انجمن ديابت پزشكان تمام امريكا آذربايجان دكتر نباوي است كه براي اولين بار شرح امراض سرطان در اين كتاب آمده است كه به همان صحت كتب طب امروز است.

در باب عديد كه مشتمل بر 29 باب است امراض و داروهاي مفيد براي زبان، گلو، امراض سينه و ذات‌الريه ، سر ، مثانهفامراض آلات تناسلي در 29 باب مفصل بيان كرده در باب امراض كليه و قلب و داروها و محل رويش گياهان دارويي و به زبان‌هاي مختلف وجود دارد.

براي ديدن اين كتاب در كتابخانه‌ي UCLSاز عينك مخصوص استفاده كرديم و بايد پزشك به صحت و سلامت من گواهي دهند و مبلغي از من دريافت كردند تا بتوانم از آن كتاب ديدن كنم. من در آنجا گفتم كتاب را به من بفروشيد كه مسول كتابخانه گفت اگر تمام امر يك را بفروشم اين كتاب را به شما نمي‌دهم.

جا دارد آرزوكنم همشهريان لارستاني و بيرمي و ساير منابع علمي و دانشگاهي استقبالي شايسته از چاپ اين كتاب كنند تا جوانان ديگر تشويق به سنن فرهنگي ما گردند.

سپاسگزارم

در 16:12 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و سوم دی 1388
انتشار 100 پژوهش ایران‌شناسی در ارج‌نامه "احمد اقتداری"

احمد اقتداری گراشیارج‌نامه احمد اقتداری مجموعه‌ای شامل یکصد پژوهش ایران‌شناسی انجام شده توسط اين استاد و محقق به پاس 60 سال تحقیقات و مطالعات وي تدوين شده و پاييز امسال از سوي انجمن آثار و مفاخر فرهنگی منتشر مي‌شود.\

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) به نقل از مركز پژوهشي میراث مکتوب، این ارج‌نامه که توسط میثم کرمی، پژوهشگر تدوین شده در دو مجلد از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در پاییز امسال منتشر و در مراسم تجلیل از احمد اقتداري رونمایی خواهد شد.

 از جمله استادان و پژوهشگرانی که در این ارج‌نامه به ارائه مقاله پرداخته‌اند می‌توان از ایرج افشار، محمدرضا شفیعی کدکنی، منوچهر ستوده، احمد مهدوی دامغانی، آذرتاش آذرنوش، علی‌اشرف صادقی، سید محمد دبیر سیاقی و سید عبدالله انوار نام برد.

 احمد اقتدارى سال ۱۳۰۴ خورشيدي در شهر «لار» فارس زاده شد. وی در طول زندگى سرشار از علم و ادب خود نزدیک به چهل كتاب باارزش و بيش از دویست مقاله علمى به چاپ رسانده است.

 در ميان آثار او مي‌توان به تصحيح و همت گماردن به انتشار ديوان اشعار شاعران، ترجمه آثار تحقيقى نويسندگان و پژوهشگران غيرايرانى، چاپ قصه‌هاى مثنوى، منطق‌الطير و هزار و يك شب و همچنين تحقيقات علمى در زمينه لهجه‌شناسى، زبان و فرهنگ مناطق مختلف كشور اشاره كرد.

 مجموعه مقاله‌هاى او با نام «كشته خويش» پنجاه مقاله را دربرمى‌گيرد و مجموعه سخنرانى‌هاي وي با نام «از درياى پارس تا درياى چين» از اين استاد برجسته منتشر شده است.

 اين استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ و ادبیات، مقاله‌‌هاى متنوعي درباره خلیج‌فارس نوشته كه مى‌توان به «زبان‌هاى محلى و فولكلور خليج‌فارس»، «اسناد فارسى، عربى و تركى در آرشيو ملى پرتغال درباره هرمز و خليج‌فارس»، «سرگذشت تاريخى چهار جزيره در خليج‌فارس»، «تاريخ و جغرافياى خليج‌فارس»، «خليج‌فارس و آشنايى با امارات آن»، «محاكمه خليج‌فارس نويسان»، «خليج‌فارس و نام آن» و... اشاره كرد.

 همچنین كتابى با عنوان يكصد و پنجاه مقاله در زمينه ايران‌شناسى و خليج‌فارس از وي منتشر شده كه مى‌تواند به عنوان مرجعى در شناخت اين منطقه پراهميت مورد استفاده قرار گيرد.

 از جمله کتاب‌های دیگر وی می‌توان به آثار شهرهاي باستاني سواحل و جزاير خليج‌فارس و درياي عمان، آيين دريانوردي كهن در اقيانوس هند و خليج‌فارس، از درياي پارس تا درياي چين، تحشيه ارجان و كهگيلويه، تحشيه ‌سرگذشت كشتي‌راني ايرانيان اشاره کرد

در 10:33 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و سوم دی 1388
نامه ی دکتر محمد تقی بیات به استاد احمد اقتداری

 

جناب آقای احمد اقتداری

سلام علیکم

نمی دانی از تلفنی که به من کردی چقدر خوشحال شدم و به خود بالیدم و به عیال گفتم می دانی این شخص که تلفن زده چه کسی است؟ گفت: نه نمی دانم .گفتم این استاد احمد اقتد اری گراشی است که من در موقعی که در گراش بودم توسط اقوامش (حسین خان اقتداری کدخدای آن زمان) او را شناختم. در آن روز برایم بسی عجیب بود که از خطه لارستان که اغلب سواد چندانی نداشتند (بخصوص در گراش) چنین شخصی باسوادی پیدا شده. بسیار مشتاق بودم تا وی را زیارت کنم و با وجود این که ذکر خیرش را مرتب از اقوامش جویا می شدم، ولی موفق به زیارتش نشدم تا این که سال قبل به همت برادرم آقای صادق رحمانی موفق به شنیدن صدای وی به صورت تلفنی شدم. استاد عزیز به من فرمودید که آخرین کتابم را نوشتم و دیگر می خواهم کتاب دیگر ننویسم و کتاب اخیرم را می خواهم برایت بفرستم بسیار خوشحال شدم. قرار شد یک روز با آقای رحمانی تشریف بیاورید که روزشماری کردم. باز هم موفق نشدم روز 1/10/88 کتاب اخیرت (درد، درمان، دارو و باورهای مردم خوب ایران) توسط آقای رحمانی به دستم رسید. از شوق در عرض 24 ساعت آن را خوب خواندم واقعا شیفته نظم و مطالب و مفاهیم و اصطلاحات محلی اش شدم چقدر سلیس و روان و به چه ظرافت و زیبایی نگاشته شده بسیار برایم لذت بخش بد. به فکر فرو رفتم که تدوین این کتاب با این همه مطالب با چه مشقتی تهیه شده و چقدر نیرو و وقت صرف شده. ماشاءالله به این پشتکار و هوش.و حواست.

از اظهار محبتی که نسبت به بزر گان و نخبگان منطقه نموده ای بخصوص از صفت پسندیده ای که در معرفی آنها به جامعه کرده ای و از آنان قدردانی نموده ای انسان احساس غرور می کند. من قلبا از این که یاد دکتر شهراد، دکتر حبیب ، دکتر سقایی، دکتر مرتضوی پزشکانی که معاصر با کار کردن من در آن منطقه نوشته ای بسیار جالب و خواندنی و پندآموز بود و چقدر سستیماتیک و منظم تهیه شده و چه هوشمندانه و آگاهانه به نظم آنها پرداخته ای که واقعا دست مریزا. مجددا ضمن تشکر از الطاف آن بزرگوار و لطفی که به من دارید سپاسگزاری می کنم چنانچه اجازه بفرمایید مطالبی را به عرض برسانم:

1. انتظار دارم خود را به این زودی ها بازنشسته نفرمایید و این که تصمیم گرفته ای دیگر کتاب ننویسی در این باره تجدید نظر کن و اهالی را از فیض وجودت محروم نگردان.

 2. چنانچه مقدور باشد در تجدید چاپ آخرین کتاب مطالب دیگر که در زیر به عرض می رسد به نوشته های گرانبهایت منضم نمایید:

الف . در مبحث پیوک که بسیار حکیمانه تشریح کرده ای نامی هم از پوی کور     (پیوک کور) گنجانده شود چنانچه تعدادی از پیرمردان گرایشی در حال حاضر هم دچار پیوک کور هستند که سال ها قبل گرفته اند و آثار آن به جا مانده است.

   (خروسک) اضافه فرمایید در زمان من در گراش این نوع بیماری ها را نزد پزشک نمی آوردند و آنها را به دست خود  (برنده خروسک) که می گفتند قبلا پلنگی را کشته شده است و با ناخن پلنگ خروکو را می بریدند می بردند در گراش چند شکارچی که صاحب ناخن پلنگ بودند با دریافت پول خروسک را با طرفه های مختلف می بریدند. خالی از خنده نیست در روزهای تعطیل من با عده ای به شکار می رفتم. موجب اتفاق پلنگی را شکار کردیم. اطرافیانم به سرعت مشغول بریدن ناخنهای دست و پا پلنگ شدند. زیرا می خواستند خروکو بر معرفی شوند و چقدر شایع شد که دکتر بیات هم خروکو بر است (البته من با تزریق چند آمپول خروسک را معالجه می کردم و از همان روزها  کار خروکوبرها کساد شد.

 در قدیم رسم بود که نبات را در روغن داغ می کردند و در واژن و سر رحم بعد از زایمان وسط مامای محلی می گذاشتند. اغلب مشاهده کردم زنان جوان دچار ناراحتی  مجرا و دردهای مداوم می شدند. بعد از تحقیق به راز این مطلب پی بردم و ماماهای محلی را تهدید کردم که چنانچه  چنین کاری را بکنند از فعالیتشان جلوگیری می شود این نوع بیماران با تزریق داروهای مخصوص به خود خوب می شده و بحمدالله این عمل خطرناک هم در زمان طبابتم در گراش قطع شد.

در مبحث یادآوری از بزرگان نام دیگر  تجلیل از او مایه افتخار این جانب است من هم به او ایمان دارم ایشان از طرف سازمان شاهنشاهی سابق مأمور برای تأسیس درمانگاه شده بود و شیر و خورشید در آن موقع حتی در لار هم مؤسسه ای نداشت. و نام دکتر ارمنی هم دکتر خاچا طوریان بود که اول فروردین 38 قبل از من حدود 2-1 ماه در گراش بود و رفت که یادش به خیر باشد.

د: یکی از بیماریهای شایع آن زمان بخصوص در بهار تومه زدگی بود (   ) تومه لارو تخم نوعی پشه بود که جهت تخم ریزی در ناحیه مخاط بینی ، جلق، چشم و گاهی پوست بدن انسان و چون ریخته می شد این حشرات مانند جت به ناگهان تخم های خود را خارج می کرد و هم چنین در آن موقع که مردم آبها را صاف نمی کردند زالو خوری یکی از بیماریهایی بود که با آب خوردن وارد گلو می شد و آن قدر خون می مکید  تا می مرد. که شکر خدا این بیماری هم به قهقرا پیوست.

استاد عزیز مجددا از جسارت مرا ببخشید و در تصمیمت در مورد کتاب نویسی جدید تجدید نظر فرمایید.

ان شاءالله سالم باشی .

دکتر بیات/ 2/10/88    

 

جناب آقای صادق رحمانی

مدیر محترم مجله صحبت نو گراش

سلام علیکم

بی مقدمه به عرض می رسانم برای دومین بار که به منزل تشریف آوردید. مجددا احساس خوشی و شادابی به من دست داده و از این که به علت ضیق وقت نتوانستم بیش از دقایقی در خدمتت باشم صمیمانه پوزش می خواهم. همان طور که قول دادید بار دیگر همراه استاد بزر گوار دکتر احمد اقتداری خدمت برسیم . آقای احمد اقتداری همانگونه که سایر رفقایش وی را می شناسند یکی از اندیشمندان عرصه علم و ادب و فرهنگ کشور است و بر پایه شناخت عمیق و وسیعی که در تاریخ و جغرافیای خطه جنوب و ایران دارند یکی از معروف ترین محققان بزرگ ایران می باشند که تألیفات او را به نام مرجع قبول دارند. این شخص نه تنها باعث افتحار دانشگاهیان علوم پژوهشی می باشد، بلکه مایه ی افتخار و سربلندی خطه ی فارس و بخصوص اهالی گراش می باشند. این جانب که نیز خود را یک گراشی می دانم به وجود وی افتخار می کنم. خداوند طول عمر با عزت و برکت به وی عطا نماید.

چندی پیش استاد به من تلفن کرد که کتابخانه اش را به مرکز تحقیقات ، اخلاق و حقوق پزشکی اهدا نموده و آخرین کتابش را که به نام درد، درمان ، دارو در باورهای مردم جنوب ایران است و به سفارش دانشگاه شهید بهشتی نگاشته است، قصد دارد به عنوان یادبود یک نسخه از آن را به من هدیه نماید . بسیار شادمان شدم تا این که روز اول دی ماه توسط جناب عالی کتاب را برایم ارسال نمود. در طول 24 ساعت آن را به دقت مطالعه کردم واقعا از مطالب گوناگونش و نحوه ی نامه نگاری و میزان بندی مطالب لذت بردم برای من که به زبان محلی آشنا هستم و خوی و خصلت اغلب ناحیه جنوب را می شناسم و بخصوص از این که تاریخ و جغرافیای محل را نیز مطالعه کرده ام مطالب بسیار برایم آموزنده و قابل تأمل و تفکر بود و من می دانم که در تهیه و تدوین این کتاب استاد بزرگوار متحمل چه رنج ها و سختی هایی شده اند.

برادر جناب آقای رحمانی

به عقیده من استاد احمد اقتداری که تخصص ایشان در مورد تاریخ، جغرافیای تاریخی، جامعه شناسی و زبان شناسی می باشد باید تخصص افتخاری دیگری را به عنوان دکترای پزشکی به وی عطا نمایند، زیرا مطالبی که در کتاب اخیر مرقوم داشته در مورد بیماری ها و نحوه ی شناخت و درمان قدیم و جدید وی کمتر از یک پزشک نمی باشد.

عنایت و بزرگواری ایشان بخصوص ارج نهادن به کار و حرفه سرشناسان و نخبگان منطقه و یادآوری نام آن ها و تجلیل نمودن از آنها و زحماتشان از صفات حسنه آن استاد است و این نمونه اخلاق مایه ی فخر این جانب و اهالی منطقه بخصوص گراش می باشد. من که به وجود این گوهر گرانبها به خود می بالم خداوند مورد لطفش قرار دهد.

جناب آقای رحمانی

با خلوص نیتی که در شما سراغ دارم و بخصوص این که خود نیز مایل و علاقه مندید که هر خدمتی از دستتان می آید برای وی انجام دهید تقاضا دارم با صلاحدید خود و با قلم شیوایی که دارید از وجود وی در مجله صحبت نو گراش تقدیر و تمجید بفرمایید و مردم گراش را از این آثار جدید و بخصوص ؟؟؟ دانشگاه شهید بهشتی از ایشان در مورد تدوین کتاب به عمل آمده است آگاه سازید.

ضمنا از این که از وجود نامبرده تقاضا فرمایید که در بازنشسته شدن از نوشتن کتاب دیگر صرف نظر کند و اگر ممکن است به هزینه ی این جانب کلیه تألیفات 37-36 جلد کتاب های تألیف شده وی را خریداری و با 45-40 جلد کتاب های پزشکی این جانب که از بدو تحصیل تاکنون این جانب خریده ام کلا به کتابخانه دانشگاه گراش جهت مطالعه جوانان و دانشجویان هدیه بفرمایید. کمال تشکر را دارم. نامه ای نیز جهت تشکر و مطالبی چند برای ایشان نوشته ام مطالعه فرمایید. چنانچه صلاح دانستید آن را برای استاد بفرستید و از قول من نیز تشکر نمایید.

با تشکر دکتر بیات / 2/10/88

در 10:26 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
ریشۀ اعلام جغرافیائی خلیج‌فارس و دریای عمان براساس فقه‌اللغۀ ایرانی

سخنرانی دکتر احمد اقتداری در همایش خلیج فارس

 تنب‌بزرگ و تنب‌کوچک: در زبان مردم منطقه این دو جزیره را تنب‌گپ و تمب‌‌مار بامیم ساکن می‌نامند. در زبان‌فارسی تبدیل نون به میم در اتصال بابا دور از قواعد دستور زبان نیست. تمب بمعنای تپه و تمب گپ یعنی تنب‌بزرگ و تمب مار یعنی جزیره‌ای که در آن مار فراوان است و چون جزیرۀ کوچک است و در میان دریا به صورت تپه نمایان است آن را تمب گفته‌اند.

مصدر تمبده یعنی فروریختن و انباشته شدن و مفهوم این مصدر مانند تمبیدن در لهجۀ شیرازی و یزدی است اما در تعریب این دو جزیره را طنبینی یعنی دو تنب اصطلاح کرده‌اند با طاء مؤلف.

ابوموسیٰ: این جزیره در زبان مردم منطقۀ بوموسی یا باموسی گفته می‌شود مانند بابا‌طامر، باباکوهی بمعنای پیرعزلت گزیده نام این جزیره را مهم تعریب کرده‌اند و ابوموسیٰ شده است. تعجب نفرمائید که چگونه این تعریب‌ها صورت گرفته شده است. بیاد بیاوریم که کرمانشاهان را قرمیشه و گلپایگان را جز فادقان کرده‌اند که البته در کتب و در تداول محاوره این تعریب مقبولیت نیافته و کرمانشاهان و گلپایگان جاودانه به همان صورت باقی مانده است.

عمان: در سفرنامۀ پریپلوس دریای ارتیره از دورۀ اشکانی، کاسماس ایندکوپلوستوس از قول سوپاتروس سیاح و تاجر یونانی نوشته است که چون سوپاتروس با یک کشتی ایرانی که به سیلان آمده بود به دریای عمان می‌رسد آنرا دریای اومانه می‌نامد یعنی دریائی که او = aw آب در آن مانده است از کلمۀ او = aw آب و فعل ماندن. امروزه هم در بوشهر رودموند و منطقۀ ماندستان داریم و در کارنامۀ اردشیر بابکان از دورۀ ساسانی نیز از موندستان نام رفته است.

مسقط: در سفرنامۀ عبدالرزاق سمرقندی سفیر میرزا شاهرخ تیموری به هندوستان مسکت ذکر شده است و مس به معنای مه و بزرگ و کت و کده بمعنای خانه و شهر و آبادی و مسکت یعنی خانه و شهر و آبادی بزرگ. شباهت مسکت با مزگت یعنی مسجد و نیایشگاه و معبد هم اسم دور از دهن نیست. در این سفرنامه از عمان با نام ماجان و ماکان نام رفته است که تحریفی از مغان است و از آنجا مِس برای معابد ایلامی شهلاک این شوشیناک ایلامی به ریشهر بوشهر می‌آورده‌اند.

سیراف: یاقوت نوشته است که چون کیکاوس کیانی را غرور گمراه کرد و بر تخت بر بال عقابان گرسنۀ تیز پرواز به آسمان صعود کرد و دعوی خدائی نمود، خداوند باد را فرمان داد تا او را به زمین افکند. کیکاوس به زمین سقوط کرد و از مردمان آب خواست، برای او شیر و آب آوردند و آن محل نام شیرآب گرفت و بعد در محاوره سیراف شد. اما بنده را عقیده بر این است که چون سیراف در دامنۀ تپه‌های کوههای جم و زیر واقع شده و در زبان مردم شکافهای حاصله از بارانهای تند را شیل می‌گویند، شیل و سیل آب سیراف یعنی آبی که از شکافهای تپه‌های شمالی سیراف فرو می‌ریزد و به زمین‌های ساحل می‌رسد.

رأس موسندام: رأس موسندام در انتهاء شبه جزیرۀ عربستان و وارد به دریای عمان است و امروزه جزء خاک عمان است. رأس بمعنای سر و پیش‌رفتگی خاک در آب یا دماغۀ کوه در دشت. در زبان فارسی رامسر و رودسر و بابلسر و سنگسر و در عربی رأس عطاف، رأس‌الحد و رأس‌الکواکب و امثال آن. رأس موسندام به صورت رأس موزاندام یعنی پیش‌رفتگی خاک در آب که به نام هیکل موز خدای هرموز، هرمزد و متعلق به هرموز است و در تعریب رأس موسندام شده است.

هرموز: جزیرۀ هرموز و تنگۀ هرموز، جزیره و تنگۀ خدای هرموز، هُرمزد و در پس کرانه‌های خلیج‌فارس آبادیهای هورمود، هرموز، هرمودر، هرم، هیرم نشانی از هرموز دارند و هُرام به معنای آتش و حرارت و پاکی و آتش پاک و مقدس.

جلفار: یکی از کتب بسیار معروف دریانوردی در اقیانوس هند که به زبانهای عربی و انگلیسی و فارسی چاپ شده است کتاب الفوائد فی اصول علم البحر و القواعد است تألیف شیخ شهاب احمد بن ماجد جلفاری بندر کنگی راهنمای و آکودوگامای پرتغالی در کشف هندوستان است. نویسندگان اروپائی و به تبعیت آنها نویسندگان عرب او را عرب و اهل جلفار دانسته‌اند کلمۀ شهاب ایرانی بودن ابن ماجد را می‌رساند. اما جلفار که سرزمینی بین شارجه و رأس الخیمه بوده است را سرزمینی عربی و نام جلفار را عربی دانسته‌اند، اما جلفار تعریب گلبار است مانند رودبار یعنی ساحل رود و زنگبار یعنی ساحل سپاهان چون گل‌سرخ محمدی خشک‌شده را که زائد بر مصرف بوده از فیروز‌آباد فارس و قمصر و نطنز کاشان و داراب فارس از بندر لنگه و بندر کنگ به این نقطه حمل می‌کرده‌اند تا کشتی‌ها برسند و به هندوستان و عربستان حمل نمایند. از این جهت این قطعه خاک گل‌بار نام گرفته است.

قطر: مردمان ایران جنوبی ساکن در قطر آنجا را کتر می‌نامند. کتر همان خانه و کاشانه و شهر است و بمعنای شکوه و بزرگی و فره ایزدی است و در زبان فارسی کلمات زیادی در اعلام جغرافیایی و اشخاص با (آر) آغاز می‌شود مانند اردکان، اردستان و اردشیر و اردوان. بیشتر ساکنین قطر مانند ساکنین کویت و بحرین و ابوظبی و دوبی ایرانیان و ایرانی تبار‌ها هستند.

بحرین: بحرین از دو قسمت تشکیل شده، بحرین بحری و بحرین برّی، بحرین برّی امروزه در سواحل عربستان جنوبی است که در متون لحساء و الاحساء نامیده شده و شهرهای عمدۀ آن خورا دمام، نعصوف، قطیف و ذهران عربستان سعودی است ناصرخسرو که به بحرین سفر کرده است جزیرۀ منامه پایتخت امروزی بحرین را دیده و آنرا (اُوال) نامیده است. مرحوم سید محمد محیط طباطبائی اوال Owal را مرکب از بمعنای آب و آل چون چنگال دانسته است و منامه را از ریشۀ نوم و منامه را بمعنای محل خواب نمی‌داند بلکه آنرا تحریفی از مینو و میان آب می‌داند. در بحرین دو دسته مردم زندگی می‌کنند یک گروه بحرینی یعنی عرب‌تبارهای ساکن بحرین و یک گروه بحرانی یعنی ایرانی تبارهای ساکن بحرین و بحرین بمعنای دو دریا نیست و ریشه در بهر و بهره با هاء‌هوز و زبان‌فارسی دارد چون سرزمین پرنعمت و باغ و بوستان بوده و در دورۀ ساسانی مرزبان عربستان سپهبد نیمروز ایرانی ساسانی در این محل ساکن بوده و دارای بهر و باغ و بوستان و املاک بوده است. در دوران ساسانی بحرین بری و بحرین بحری بر رویهم ایالت میش ماهیگ نام داشته و مستقیماً با دربار تیسفون مربوط بوده است.

کویت: کویت از کلمۀ کوت گرفته شده است و کوت بمعنای قلعه و کلات و کوچه و کوی است و کلمه فارسی است.

عراق: عراق تعریب ایراه است و ایراه یعنی سرزمینی که دریا نیست ولی در ساحل دریاست و پس کرانۀ دریاست لارستان را در متون قدیم تا قرن هفتم هجری ایراهستان می‌نامیدند. در برابر ایراه زیراه است و زیراه کلمه‌ای مشتق از زره است و زره بمعنای دریا در پهلوی ساسانی است. حمزۀ اصفهانی دریای پارس را زراه‌کامسیر= زراه‌کامشیر یعنی دریای بکام اردشیر می‌نامد. عراق در دورۀ ساسانی ایالت سورستان نام داشته و مرکز آن یعنی بغداد امروزی و تیسفون و حومۀ آن دل ایرانشهر نام داشته است. مرحوم دکتر محمد محمدی ملایری تحقیقات مستند در باب سورستان و دل ایرانشهر و مرزها و تسوجهای آن نوشته است. بغداد مرکب از دو جزء بغ بمعنای خداوند و داد بمعنای دهِش یعنی دهش خداوند است.

بصره: در زمان ساسانیان و هِشت‌‌آباد ایرانشهر نام داشته یعنی بهشت‌آباد شدۀ اردشیر، ناصرخسرو که بدانجا سفر کرده است آنرا هور اُبلّه نامیده و هور یعنی خور و اُبلّه از آب و لای مشتق شده است.

گامبرون: از زمان تسلط پرتغال بر جزیرۀ هرموز محل بندرعباس فعلی را گامبرون نامیده‌اند. امروز هم بعضی هتلها و مغازه‌ها در بندرعباس گامبرون نامیده می‌شود و تصور غالب نویسندگان این بوده است که گامبرون کلمۀ پرتغالی یا اسپانیول است که از کلمۀ کِمِرکی یونانی بمعنای گمرک گرفته شده است. اما مرحوم محمدعلی‌خان سدید‌السلطنه بندرعباسی در کتابهایش، در صورت تخیلات جزیرۀ قشم از آبادی کوچکی بنام گمبرو نام برده است. گمان می‌کنم پرتغالیان جزیرۀ هرموز به جزیرۀ قشم می‌آمده و در گمبرو یا (کمرو) لنگرگاهی ‌داشته‌اند و چون جرون یعنی محل بندرعباس فعلی را تصرف کرده‌اند و باج و خراج در این محل از کشتی‌ها می‌گرفته‌اند آنرا به زبان خودشان نام داده‌اند و پس از خروج و اخراج پرتغالیان به فرمان شاه‌عباس و با جنگ دو ماهۀ امام‌قلی‌خان صفوی سردار شاه عباس جرون و گمبرون به نام شاه‌عباس، بندرعباس نامیده شده است. اما جرون تعریب ذرون است و ذرون ذرونات مجموعه، بلوکی است که بنام خدای ذروان، ذروان، کرانه، خدای لاتینهی ایرانی نامگذاری شده است.

بشاگرد: بلوکی بر ساحل خلیج‌فارس و در استان هرمزگان است. در خصوص کلمۀ بشاگرد و بشگرد مرحوم پرفسور گرشویج تحقیقات مفصّلی نموده است و آنرا کلمه‌ای بلوچی شناخته است. اما بشاگرد همان بشگرد است یعنی موسم کشت بشن، و بش بمعنای زراعت دیم است و این کلمه در اقیانوس هند و نزد دریانوردان اقیانوس هند و خلیج‌فارس موسم وزش باد مونسون است که چون این باد بشکرد بوزد موسم کشت دیم یعنی بش است یعنی ماههای میزان و قوس (ماههای مهر و آبان). نام باد قوس نیز باد کوش نامیده می‌شود یعنی بادی که از سمت اقیانوس هند و جهت جنوب می‌وزد و موسم سفر به اقیانوس هند است و موسم کشت بش یعنی زراعت دیم است.

کُمراز: سرزمین‌هائی در شمال رأس موسندام و جزئی از سرزمین عمان است. در این نقاط طوائفی زندگی می‌کنند که شیهو و شهو نامیده می‌شوند و زبانی دارند که نه فارسی و نه عربی و نه آفریقایی است. نزدیک به یک قرن است که در خصوص زبان آنها علماء زبان‌شناسی مطالعه می‌کنند و اختلاف‌نظر دارند. سرانجام آقای پرفسور شرود استاد محقق دانشگاه کلمبیا نیویورک که عهده‌دار کرسی (آگا‌خان‌چیر) در آن دانشگاه می‌باشد مقاله را مفصلی در مجلۀ آلمانی زبان چاپ‌و‌یسبادن نوشت و صریحاً لهجۀ کومزاری را در مقایسه با لهجۀ بشاگردی و لاری جزء گروه زبانهای ایرانی شناخت و مقبول اهل‌نظر و زبانشناسی قرار گرفت و کمزار را کام‌زار پنداشت. رأس القمه ـ گویا محمل استقرار نیروی نادرشاه برای حمله به عمان بوده است و چادر‌های سپاه نادری در این مکان افراشته بوده و آنرا رأس الخیمه نامیده‌اند.

شارجه: امرنشینی و یکی از امارات متحدۀ عرب است. چون به فرودگاه شارجه وارد شوید آنرا شارقه می‌شنوید و می‌خوانید. اما شارجه زبانزد مردم است و بیشترین ساکنین این شیخ‌نشینی و مردم سواحل شمالی خلیج‌فارس آنرا شارگه می‌نامند یعنی شهرگه و جای شهر و کلمۀ فارسی است.

نام بندرها و جزیره‌های خلیج‌فارس و دریای عمان ریشه در زبان‌فارسی دارند: میاب، میناب، پسابندر، گوادر، هنگام، خور، مقهات، کشم، هرموز، شتور، هزرابی، لاوان، لارک، خارک و فارکو تقریباً تمامی خورها و بندرها و جزیره‌ها نام فارسی دارند.

قیس: بندر تروکۀ نیمه آبادی در 9 کیلومتری بندر چابهار است قیس همان کلمۀ شریفی سر یعنی رأس یعنی پیش رفتگی خاک در آب است. بندر بسیار معروف دنیای قدیم در ساحل کرمان و بکلران بوده است در متون از آن به نام (ثقریز) نام برده شده که (بارگاه فایند) است. فانیذ و پانیذ یعنی قند. از این بندر قند به دنیای شرق یعنی هندوستان و چین صادر می‌شده است. در زبان یونانی و لاتین تیسفون بصورت تک تیسفون نوشته می‌شود با K در اغاز کلمه و نشانی از کب دارد. بد نیست که بدانیم در این منطقه نقطه‌ای به نام جازموریان در کتب و نقشه‌ها ثبت شده این غلط مشهود یادگار نقشه‌های نظامی نیروی دریائی انگلستان است جازموریان غلط است و گزموریان صحیح است یعنی نقطه‌ای که درختان گز دارد و مورچه‌های فراوان.

فرورو فرورو: نام جزیرۀ کوچکی است سالها پیش از انقلاب جمعیت شیر و خورشید ایران برای معالجه بیماران سواحل و جزائر خلیج‌فارس و دریای عمان یک کشتی مجهز بیمارستانی ترتیب داد و بیماران این نواحی را معالجه و مداوا می‌کرد. نام این کشتی را نارور گذاشتند و من ندانست چرا فرورا به نام فارور تبدیل کرده‌اند. فرور و فرورو از فرورفتن غواص برای صید مروارید در دریا و در موقع صید مروارید مشتق شده است.

اگر جغرافیای طبیعی خلیج‌فارس و دریای عمان را با دقت بخوانیم حتی نام جزائری که امروزه متعلق به عربستان سعودی، کویت و عمان و ابوظبی و قطر و بحرین است غالباً ریشه در زبان فارسی و تهران و ایرانی دارند مانند یاس و ارزنه و سرخ و کمیلو دراز، باربار، خوشاب دارا، بوبیان ساج، تاروت، فارسی و امثال آنها در لغت‌نامۀ دهخدا را ذیل مادۀ یمن نام غالب روستاها شهرهای کهنۀ یمن فارسی است یا ریشه در زبان فارسی دارند. در عمان در طغار نقطه‌ای است که آنرا نزوی گویند و نرونجار صبحگاهی مه مانند است و امروز در لهجه‌های جنوب ایران زبانزد است. راستی را:

در مسجد و مدرسه و خانقه و دیر              همه‌جا گشتم و دیدم که هیاهوی تو بود

 

در 13:0 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
گل و برگ با مقدمه و یادداشت احمد اقتداری منتشر شد

یادداشت احمد اقتداری بر گل و برگ حاج رستم  خان  گراشی

 اقتداری در کتابخانه ی شخصی خودسالها پيش ، استاد فقید کتابشناسی مرحوم مغفور محمدتقي دانش پژوه از وجود کتابي به نام «گل و برگ » ترجمه و تاليف (رستم ابن فتحعلي خان گراشي لارستاني ) در کتابخانه مجلس شوراي ملي (کتابخانه مجلس شوراي اسلامي ) خبر داد . بيش از چهل سال گذشت و من توفيق ديدن آن کتاب را نيافتم . در سال 1387 خورشيدي کتابخانه شخصي خودم را به مرکز دايره المعارف اسلامي تهران اهدا کردم و به نام کتابخانه خليج فارس در آن مرکز استقرار يافت . رئيس هوشيار و پرکار و دانشمند کتابخانه بزرگ آن مرکز ، دوست ارجمند و پرتوان و پرتلاش خودم حضرت آقاي عنايت الله مجيدي لطف کرد و نسختي از اين کتاب مستطاب را به همت و هزينه مرکز دايره المعارف برايم فراهم ساخت . کتاب گل و برگ در 522 صفحه وبا خط نستعليق بسيار خوب به سال 1317 هجري قمري تاليف شده و ترجمه اي از متن عربي کتاب (البرهان في تفسير القرآن ) است که تصويري علمي و مستند و معتبر از سوره مبارکه مائده قرآن کريم است . مترجم و مولف کتاب مرحوم ( رستم ابن فتحعلي خان گراشي لارستاني ) است که از کتاب البرهان تاليف مرحوم سيد هاشم بحراني ( متوفي در 1309 هجري قمري ) تفسير سوره مائده را انتخاب و  به فارسي ترجمه نموده و مطالبي بسيار دقيق و صحيح طبق احاديث و روايات منطبق با مذهب شيعه اثني عشري بران افزوده است و در هر جا لازم مي دانسته از کتب عرفا و شعرا و از عرفان ايراني و قصص تاريخي و روايات و احاديث نقل مطلب استنادي کرده است . شرح حال و اثار مولف مترجم ( مرحوم حاجي رستم خان گراشي لارستاني ) را در آخر کتاب با عنوان پيوست : ( شرح حال حاجي رستم خان گراشي مولف و مترجم کتاب گل و برگ و پدرش مرحوم فتحعلي خان بيگلر بيگي گراشي و خاندانش و آثار و احوال آنها ) را نگارنده اين سطور که از نوادگان مرحوم مولف هستم بدان افزوده ام .

مرحومان شعاع شيرازي و سيد جلال الدين مجدالاشراف شيرازي بزرگ سلسله ذهبيه رضويه نيز نسخه را ديده و صحت ترجمه را تائيد کرده اند . از حسن اتفاق بخت يار شد و آقايان حاج حسين خان اقتداري و حاج محمدرضا خان رستم پور که هر دو از نوادگان مرحوم حاج رستم خان مولف هستند و گراشي هستند و در گراش سکونت دارند و صاحب اثار خير در تق و فتق امور مذهبي و اجتماعي مردم گراش هستند ( مانند تاسيس مدرسه و مسجد و موقوفات خيريه و حل و فصل امور اداري و خيريه براي مردم گراش ) با سعه صدر و حق شناسي و بزرگواري هزينه چاپ و انتتشار کتاب گل و برگ را تقبل فرمودند و مرا سپاسگزار ساختند . از لطف اين عمو زادگان ارجمند و خير و از لطف عميم و صميم آقاي عنايت الله مجيدي رئيس کتابخانه بزرگ مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي ( که کتابخانه خليج فارس هم جزئي از آن کتابخانه بزرگ است ) و از لطف آقاي صادق رحماني گراشي دوست ارجمند و فاضلم که بسيار دقيق و ظريف و فرهنگ شناس و علاقمند به اعتلاي فرهنگ گراش و لارستان و ايران است و در نهايت حسن و سليقه و ظرافت و گشاده دستي کتاب را در نشر همسايه قم که خود مدير آن است به زيور طبع آراسته خواهد کرد سپاسگزارم . راستي را:

 حديث نيک و بد ما نوشته خواهد شد             زمانه را سند و دفتري و ديواني است

 تهران، احمد اقتداري گراشي         

در 12:41 | | لینک به این مطلب
شنبه دوم خرداد 1388
واقعیت های تاریخی میرمهنا / احمد اقتداری / چاپ شده در نشریه ی نسیم جنوب بوشهر

 احمد اقتداری

 

 

 

 

پس از انقلاب، روزی از دفتر مرکز مطالعات سینمائی و تصویری وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی – درباغ فردوس تجریش – دعوت شدم که به آن مرکز بروم و فیلم نامه فیلمی را ببینم که درخصوص میرمهنای بندرریگی است. به آنجا رفتم و فیلم نامه را که به اشاره ی مرحوم دکترسید جعفر شهیدی رئیس و بنیانگذار موسسه لغت نامه دهخدا برای اظهارنظر من ...

واقعیت های تاریخی میرمهنا

دکتر احمد اقتداری

 

سالها پیش، مرحوم احمد فرامرزی کتاب "کریم خان زند و خلیج فارس" رانوشت. آن کتاب، آنهم ازمحققی جنوبی ( مرحوم فرامرزی ازمردم گچویه فرامرزان بستک لارستان که امروز از فرمانداری های استان هرمزگان است) بود. این کتاب برای من که در کار تحقیق عاطفی و شاید غیرعلمی بروزگارجوانی بودم، شوق انگیز وسرگرم کننده بود، اما با همه ی تعریف وتمجیدی که درخاطرم می خلید، دو نکته ی اساسی که آن روزگاران هنوز به دلایل علمی و مستند آن دو نکته هم پی  نبرده بودم ، خاطر پرخاشگر مرا آزرده میساخت. یک نکته آن بود که مرحوم فرامرزی، شاه عباس صفوی را مردی بی اعتدال و شیعه افراطی در دشمنی با مردم سنی مذهب خلیج فارس نوشته بود، ونکته دیگرآن که میرمهنای بندرریگی رامردی جبار ودشمن ایران قلمداد کرده بود. برآن شدم که درصحت وسقم این عقیده همشهری دانشمند خودم (احمد فرامرزی) تا آنجا که در آن روزگار مقدوربود تحقیق کنم. خواندم و اندیشیدم و دانستم که در هردونکته حق با من است ومرحوم فرامرزی نظر به تعصب مذهبی خود (مرحوم فرامرزی سنی پاک اعتقاد شافعی بود) نه به عمد ونه به سهو، بلکه ازروی تعصب مذهبی چنین نسبت ناروایی را به شاه عباس و به میرمهنا داده است.

احمد اقتداری گراشی لارستانی

سال ها گذشت ومن درمجله "راهنمای کتاب" نقدی بر کتب چهارگانه مرحوم احمد فرامرزی نوشتم و در نقد کتاب " کریم خان زند وخلیج فارس"، آن دونکته را به زیرذره بین تحقیق ونقد علمی گذاشتم. پس از انقلاب، روزی از دفتر مرکز مطالعات سینمائی و تصویری وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی – درباغ فردوس تجریش – دعوت شدم که به آن مرکز بروم و فیلم نامه فیلمی را ببینم که درخصوص میرمهنای بندرریگی است. به آنجا رفتم و فیلم نامه را که به اشاره ی مرحوم دکترسید جعفر شهیدی رئیس و بنیانگذار موسسه لغت نامه دهخدا برای اظهارنظر من فرستاده بودند در یکی دوروز خواندم ودربرگ پایانی آن اظهارنظرکردم که این فیلم نامه تخیلی است و حقیقت واقع ندارد و به شخصیت یک مبارز سرسخت ایرانی خلیج فارس علیه دسائس استعماری دول اروپائی درخلیج فارس هتک حرمت شده واو را به مرتبه ی یک جانی وآدمکش تنزل داده اند و ابدا اجرای این فیلم موافق مصالح ملی وحقیقت علمی نیست . سالها با دوستان سنی مذهب شافعی مسلک جنوبی خودم درسواحل خلیج فارس این دو نکته را به حساب اشتباه مرحوم احمد فرامرزی، به میدان بحث وجدل گذاشتم، ولی نه من سخنان دوستان جنوبی  راپذیرفتم ونه آن ها سخن مرا.

 

قضا را چند سال پیش " کنگره بین المللی سیراف " در بوشهر به همت بنیاد ایران شناسی شعبه بوشهر و به همت دوستان بوشهری دست اندرکار برگزاری آن کنگره ازجمله آقایان دکترعبدالکریم مشایخی، حسن زنگنه، سیدقاسم یاحسینی وخورشید فقیه برگزارشد ومرا هم برای ایراد سخنرانی درجلسه ی عمومی افتتاحیه کنگره دعوت کرده بودند. چون سخنرانی تمام شد، مردی آراسته و مودب وبسیاراحترام برانگیز، مرا باگرمی ومهربانی خوش آمد گفت وکتاب "زوال دولت هلند درخلیج فارس باظهور میرمهنای بندر ریگی" رابه من لطف کرد ودانستم که این مرد شریف وعزیز، خورشید فقیه نام دارد ونویسنده ی کتاب است ودانستم پرخاشی که من به "ویلم فلور" نویسنده ی هلندی که درآن جلسه حضور داشت وسایر اروپائیانی که درآن جلسه حضور داشتند ومطالبی کاملا معمولی وشاید روایتی در کتب غیرموجه ارائه داده بودند کرده بودم ومجلس بهم خورده بود – ومورد قبول ایرانیان وبوشهریان اندیشمند بود – آقای فقیه رابرآن داشته است که این کتاب را به هدیه برای من بیاورد. کتاب رابا شادمانی وسپاسگزاری پذیرفتم. اما در همان روز وهمان ساعات ، یکی ازشرکت کنندگان ، سخت مشتاق آن کتاب شد وچون آقای فقیه باوجود خواهش من کتابی را به آن مشتاق پر اشتیاق نرسانید، خود آن کتاب را به ایشان هدیه کردم وکتاب از دست من خارج شد ودیگر فرصت وامکان مطالعه ی آن کتاب را نیافتم. دوستان عزیز وصمیمی بوشهری آقایان حسن زنگنه وسید قاسم یاحسینی، دراین باب یعنی میرمهنا، کتاب نوشتند وترجمه کردند و چاپ کردند و شنیدم که در جامعه علمی بوشهر وحتی درافکار وعقاید مردمان عادی و باسواد موشکاف بوشهر بحث وجدلهایی بوجود آمده است که آیا " میرمهنا بندر ریگی " خادم ایران بوده است واز سر وطن پرستی و جوانمردی هلندیان را ازجزیره خارگ اخراج کرده است یا خائن و دزد و جبار و آدمکش بوده است؟ از دوستانی که اهل تحقیق وکار علمی هستند و در بوشهر هستند، این دو وجه متباین را سئوال میکردم، اما نه حسن زنگنه ونه سید قاسم یاحسینی، هیچکدام جواب صریح ومستدل وغیر قابل تردیدی به من نمیدادند.

در بوشهر دانستم که دوست مهربان وپرکار وپرعلاقه ام آقای سید قاسم یاحسینی، به هرعلت وسببی تحت تاثیر مذاکرات حضوری وگفته های ویلم فلور است و دانستم که درهر حال قبول کرده است که فلور صادق است ومحقق، و نه سیاست باز وطرفدار حکومت جابرانه هلند وسیاستهای کمپانی هند شرقی هلند دراندونزی وجاکارتا و اقیانوس هند وخلیج فارس.

احمد اقتداری

قضا رابه دعوت شیخ رسول جعفریان، درکنگره ای در قم شرکت کردم . در آن مجلس که استاد ایرج افشارو استاد ستوده واستاد همایون خلیقی زاده و دکتر عبدالرسول خیراندیش هم حضور داشتند، مردی از دانشگاه تهران طی سخنرانی خود گفت: " پروفسورفلور محقق معروف " چنین وچنان نوشته است وهمه جا استناد به گفته های او میکرد . من بی اجازه ی رئیس جلسه پرخاش کردم که: " آقا ! این آقای ویلم فلور، میرمهنای بندر ریگی را که توانست باچند نفر تفنگچی ، کشتی های مجهز ومسلح هلندی راشکست دهد وحکومت جابرانه هند شرقی هلند را ناکام کند، قاتل وجانی و دزد خوانده!! دیگر چه اعتباری به سخنان او درباره ی اسلام وایران است!؟" . آقای رسول خیراندیش ،از سرلطف ، مطالعات میدانی مرا دربوشهرو بندر ریگ یاد آورشد وچند نفر محقق ودانشجو که در آن جلسه حضور داشتند مرا احاطه کردند وسئوال پیچ که میرمهنا که بود وچه کرد وسخنان شما را درکدام کتاب بخوانیم ؟ وامثال این سئوالات.

سال های دیگر از پس هم در آمدند. دیشب ودیروز وامروز، کتاب میرمهنا نوشته ی خورشید فقیه را که از راه لطف برایم فرستاده است میخواندم . این بار از سررغبت و دقت کتاب راخواندم وبر همه ی مباحث آن توجه دقیق کردم وانصاف را که فقیه از روی کمال بی غرضی ودقت وبا استناد به همه ی نوشته هائی که در باره مبارزات میر مهنا ودر باره اقدامات شیخ نصرآل مذکور وشیخ سعدون بوشهری و قائد حیدر گناوه ای خوانده است، با نظر علمی وتدقیق علمی مطالعه کرده است. ونکته ای را که با شگفتی دریافتم، موشکافی و توجه به اوضاع اجتماعی واغتشاشات عمومی جنوب ایران وسواحل خلیج فارس درپایان دوره ی صفوی وبه روزگار نادرشاه افشار و کریمخان زند است. نتیجه گیری ها وتلفیق اخبار وروایات ودرست نمائی – نه درشت نمائی – وقایع که فقیه دراین کتاب با نهایت صداقت و صمیمیت از روی مآخذ ی که در دسترس داشته کرده است ، بسیارارجمند و خواندنی وقابل تحسین است. فقیه بر این ادعا پا فشاری کرده است که میرمهنا بندر ریگی، مبارزی وطن پرست ومدافع حقوق ایرانی درخلیج فارس ومخالف مداخلات استعماری انگلیس وهلند وسایر دول اروپائی – فرانسویان – وقبل از آن ها پرتقالیان بوده است و اتهام ویا ادعای درست نویسندگانی که او را قاتل پدر و مادر و خواهر خوانده اند همانگونه که ادعای درستی است همانگونه هم قابل توجیه وعلت یابی است . فقیه ثابت کرده است که او دزد دریائی وراهزن سفاک وجبار نبوده، او استنتاج کرده است که میرمهنا مدافع ملیت ایرانی بوده وناگزیربه اقداماتی شده است که برای مبارزه با دشمنان خود – شیخ نصر آل مذکور بوشهری حاکم پر قدرت طرفدار انگلستان وشیخ سعدون بوشهری دست نشانده انگلستان درخلیج فارس  وقاید حیدر گناوه ای طرفدار سیاست روز کریمخان زند پادشاه بی خبر ویا بی اعتقاد به چگونگی ترفندهای هلند و انگلیس وعثمانی -  ضروری دیده است . اصولا وقتی این کتاب را به دقت میخواندم، دریافتم که میرمهنای بندر ریگی مانند امام قلی خان صفوی – امیرالامرای شاه عباس صفوی – بوده است که پرتقالیان را ازجزیره هرموز اخراج کرد . حمله او- میرمهنا- به اتفاق پدرش میرناصر به بحرین برای تصرف بحرین واخرج اعراب هوله - هواله – که به تحریک انگلستان – نماینده انگلیس که رئیس الخلیج نامیده میشد – به بحرین حمله کرده بودند وبحرین را از ایرانیان گرفته بودند و میرناصربه اتفاق میرمهنا بحرین را ازاعراب و انگلستان پس گرفتند ، درواقع نظیر همان اقدامات شجاعانه و وطن پرستی امام قلی خان در جنگ دوماهه با پرتقالیان واخراج آن ها از خلیج فارس وشرق آفریقا ، و نظیر اقدامات الله وردی خان پدر امام قلی خان وهمین امام قلی خان وخواجه معین الدین فالی وتصرف بحرین وبیرون راندن اعراب عتوبی از بحرین بوده است ، ورفتاری هم که با هلندیان در پاسداشت حرمت آنها ورهاسازی آنها از قتل وشکنجه کرده است ، همان رفتاری بوده است که امام قلی خان با پرتقالیان جزیره هرموز انجام داد وآنها رابی هیچ ناراحتی به هندوستان فرستاد. شجاعت و مردانگی و تحمل شدائد میر مهنا به خوبی در این کتاب نشان داده شده است . تحریکات هلند و انگلیس وعثمانی دربصره وخلیج فارس وبندر ریگ و بندر بوشهر نیز مصداق همان تحریکاتی است که هلند وانگلیس پس از اخراج پرتقالیان به کار بستند ، گاهی دوست شدند وگاهی دشمن ، ودر هرحال : " چون صلح شود میان گربه وموش/ ویران گردد دکان بقال". در این میان ، ایرانی مظلوم ، اسیر این سیاست های ستمگرانه ی استعماری بود. ناگزیر باید دستی از غیب برون می آمد وکاری میکرد، و آن دست غیبی به روزگار صفویه امام قلی خان بود وبه روزگار زندیه میرمهنای بندر ریگی.

احمد اقتداری

اما ناگفته نگذرم که این میر مهنا ، بی شک مردی خود کامه ولجوج وخشن و با پشتکار وغیرمعقول روحی بوده است . شاید اینها از صفات یک نابغه باشد. راستی را هیتلر، ناپلئون، شاه عباس، نادر شاه، آغا محمد خان قاجار و امثال آنها که شخصیت های بزرگ نظامی جهانند، مردانی سلیم، معقول و منصف و آرام بوده اند!؟ اگر خوب بیندیشیم ، نوابغ ، بخصوص نوابغ نظامی ، خردمند نیستند. سختکوشند وبه جز به نظر ورای خود به هیچ کس وهیچ چیز توجه و اعتنا ندارند.

اما من بی مقدار، به جهت نقد کتابشناسی وتاریخی، نظراتی هم در باره ی معایب این کتاب ومعایب میر مهنا دارم: نخست آنکه نسبت " وغایی " که برای میرناصر پدر میرمهنا وخود میر مهنا عمومیت مطلق پیدا کرده است ، صحیح نیست. درکتاب نادری کازرونی میخوانیم که میرمهنا از طایفه "زهابی است"  وطایفه "زهاب" چنین وچنان کردند. من گمان میکنم  همچنانکه کلمه " لیراوی" مرکب از دوکلمه " لیر" – درخت لیل، لیر، لور- و" اُ وی" یا" آوی"= " آ بی " است، یعنی منطقه ای که درخت لیر وآب دارد، کلمه " وغایی " نیزکه به گفته ی نادری کازرونی – بروزگار محمد شاه قاجار – " زهابی" بوده است، درتداول محاوره " تغ آوی" و " تزآوی" بوده است که در مرور زمان " وغایی" شده است یا " تغ آئی" بوده است. امروز در یزد واطراف کویر، درخت " طاق ، تاغ " – تغ – فراوان است. درهمسایه ی بندر ریگ که دربلوک لیراوی واقع است ، طوایف حیات داودی قرار دارند و همسایه اند، که حیات داودی هم مانند " می داود " – باغ ملک در ایذه بختیاری – درنام طوایف مربوطه با کلمه ی داود مشتق شده است . این ریشه شناسی اگر هم ظاهرا غیر مستند باشد، کلیدی برای تحقیق زبانشناسی اعلام جغرافیایی، بخصوص لیراوی و حیات داود، دو همسایه ی لر زبان منطقه است .

احمد اقتداری

نکته دیگر آن که نمیتوان ادعا کرد که اقدامات میرمهنا را صرفنظر ازآنچه که او را قاتل وآدمکش به حساب می آورند، صرفا اقدامات ملی گرایانه و وطن پرستانه نامید، چه وطن پرستی وملی گرائی تازمانهای اخیرمفهومی در فرهنگ مردم مشرق زمین نداشته است، آنچه بوده است خاندان پرستی، افتخارات قومی و نژادی وهمشهری گری بوده است و وطن وملیت معنی خاص امروزی نداشته است. ملیت تحت الشعاع مذهب بوده است.

نکته دیگر آن که سبب عدم اطاعت میرمهنا ازکریم خان زند ودشمنی بی چون وچرای کریم خان با میرمهنا، بعلت تضاد منافع شخصی اوبا حکومت زندیه بوده است. البته شورش آزادخان افغان در اواخر عهد نادرشاه افشار و سرازیری افاغنه به فارس و ترس کریم خان زند ازآن ها ومبارزات پنهانی سرداران کریم خان زند مانند زکیخان زند ، ودشمنی شیخ نصرآل مذکور وشیخ سعدون بوشهری و رقابت آن ها درکسب قدرت با میرمهنا نیز دراین مقوله سهمی به سزا دارند.

به هر حال میرمهنا مردی خود خواه، خشن، سنگدل، نامهربان، شکست خورده درعشق و امورعاطفی بود. اقداماتش درکشتن پدر ومادر وخواهر بسیار نکوهیده بوده است و خلاف اخلاق، ولی آن چه در اخراج بیگانگان ازجزیره خارگ وخلیج فارس انجام داده است ، بسیار پسندیده وستودنی است. ای کاش توفیقی می یافت که این شجاعت وبردباری وخشونت و سماجت را درخدمت دولت مرکزی ایران قرارمیداد وبه ایران بزرگ و مصلحت ایران می اندیشید .

نکته دیگر آن که برخلاف آنچه نوشته اند وظاهرا آقای فقیه هم پذیرفته است، میرمهنا عرب نبوده، خاندانش هم عرب نبوده اند، پدر وجدش هم عرب نبوده اند. زبانش لری ومذهبش شیعه بوده است واعراب واردبه خلیج فارس ازدوره قبل از صفویه تا اواخردوره افشاری عموما سنی مذهب وعرب نبوده اند، ولی لر زبانها به خصوص آن ها که در دوره کریمخان زند به سواحل خلیج فارس وارد شده اند، مجموعا اهل کهکیلویه بوده، لر زبان وایرانی تبار بوده اند. کتاب " ایلات کهکیلویه " نوشته ی محمود باور، و کتاب " خوزستان و کهکیلویه و ممسنی " تالیف احمد اقتداری، دراین خصوص بحثی مستوفی دارند.

احمد اقتداری

لیراوی ها وحیات داودی ها هردولر زبان وتبار کهکیلویه ای ولری وکردی دارند ومطلقا عرب و یا ترک نیستند. نام طایفه وغایی راباید به طایفه " زهابی " – زه + آب – بدل کرد . کریم خان زند هم خود لر زبان ایرانی است. امروز هم لهجه های تمام سواحل خوزستان وبوشهر وفارس لری است.

درباب بندر ریگ وصید مروارید وجزیره خارگ (معبد خدای دریا ها – پوزئیدون یونانی)،حق بود پیش از هر سخنی دراین کتاب ( زوال دولت هلند درخلیج فارس ...) روایات تحقیقی ومستدل نوشته شود، آن هم با وجود نشرکتاب های معتبر مرحوم محمد علی خان سدیدالسلطنه بندرعباسی : (صید مروارید ، یادداشت های سدید ، سفرنامه سدید وغیره) .

نکته دیگر که شاید گلایه شخصی من ازآقای فقیه باشد آن است که درفهرست منابع ودر زیرنویسی ها، وقتی به کتاب های من که بیشتر تصحیح و تحشیه کتاب های سدیدالسلطنه است میرسد، نام اصلی کتاب را – مثلا اعلام الناس فی احوال بندرعباس ، یا التدقیق فی سیرالطریق ، یا شقایق النعمان فی احوال مسقط وعمان ، یا مغاص اللئالی ومناراللیالی –وامثال آن که من نام های فارسی برآن ها گذاشته ام ولی درپشت جلد کتاب ها نام اصلی کتاب مذکوراست، ذکرنشده است . ونکته دیگرآن که نام مولف و کتابشناسی کتاب ذکرشده است ولی نام احمد اقتداری – مصحح ومحشی کتاب - را ذکر نکرده اند . شاید غفلت مطبعه باشد.

امیدوارم این کتاب را دانشجویان خلیج فارس بخصوص دانشجویان بوشهری بادقت بخوانند وآن را با دقت علمی به زیرذره بین مطالعات علمی در خصوص طوایف لرزبان منطقه، سیاست های استعماری وغیره قرار دهند ونکته های تازه ای درباب تاریخ منطقه ، زبانشناسی منطقه وجامعه شناسی آن دریابند.

در 11:52 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
محمد امین ریاحی به سمت خانه ابدی رفت

با حضور شفیعی‌کدکنی و ابتهاج و احمد اقتداری/

 

مراسم تشییع زنده یاد محمد امین ریاحی دقایقی پیش از مقابل بیمارستان ایرانمهر تهران آغاز شد.

به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم چهره‌هایی چون محمدرضا شفیعی کدکنی، هوشنگ ابتهاج، ایرج افشار، حسن انوری، محمدابراهیم باستانی پاریزی، علی‌اشرف صادقی، توفیق سبحانی، ایرج پارسی نژاد، احمد اقتداری،محمود فتوحی، محمود دعایی و علی دهباشی حضور یافته اند.

پیکر زنده یاد ریاحی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) به خاک سپرده خواهد شد.

این استاد زبان و ادبیات فارسی صبح جمعه 25 اردیبهشت‌ماه در سن 86 سالگی براثر کهولت سن و بیماری در تهران درگذشت.

ریاحی سال 1302 در خوی متولد شد. وی از شاگردان ملک‌الشعرای بهار بود که رساله‌ دکترای رشته‌ زبان و ادبیات فارسی را با عنوان "تصحیح متن مرصاد العباد" زیر نظر بدیع‌الزمان فروزانفر به پایان برد.

 ازآثار ریاحی می‌توان به "زبان و ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی"، "گلگشت در شعر و اندیشه حافظ"، "تاریخ خوی"، "کسایی مروزی- زندگی و اندیشه و شعر او"، "مجموعه مقالات- حاوی 50 مقاله تاریخی و ادبی" و "تاریخ روابط سیاسی ایران و عثمانی" اشاره کرد.

در 10:10 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
متن تقدیر نامه شورای شهر لار از احمد اقتداری
استاد فرهیخته جناب آقای دکتر احمد اقتداری

ماندگاری نام لارستان همیشه مرهون استواری دانش و همت بلند فرزندان برومندش بوده است. سرزمینی که در دامن خود انسانهای بزرگ با سینه هایی به سترگی خلیج همیشه فارس و فرزانگانی اندیشمند را در خود پرورانده است.

فرزانگانی که آوازه علم و دانش ادب تقوا و سرآمدی این تربیت یافتگان میراث دار جنوب از مرزهای ایران اسلامی نیز فراتر رفته و نام بلند و پر افتخارشان را در دنیا پراوازه نموده است.

بجا و شایسته بود که در همایش بین المللی زبان و مردم شناسی لارستان که به منظور پاسداشت کهن دیرینه زبان و فرهنگ لارستان بزرگ برگزار می گردد از فرهیختگان این سرزمین به نیکی تجلیل و قدردانی به عمل آید.

از این رو تلاشها و مجاهدتهای بی بدیل حضرتعالی در اشاعه فرهنگ غنی و گهربار ایران عزیز را ارج گذاشته و بدینوسیله مراتب سپاسگزاری و تقدیر شهرداری و شورای اسلامی شهر لار را به نمایندگی از مردم نجیب و قدرشناس لارستان به جنابعالی اعلام می داریم. امید آنکه همیشه افکار بلندتان مستدام و وجود نازنینتان پایدار و پشتوانه گامهایتان ذکر دعای مردم نجیب لارستان باد.

ابوطالب روئینا  / رییس شورای اسلامی شهر لار

حسین صبورایی / شهردار لار

بهزاد مریدی/ دبیر همایش

در 10:14 | | لینک به این مطلب
شنبه پانزدهم فروردین 1388
چند عکس از احمد اقتداری در همایش لارستان / امین نوبهار

 

 

 

 

در 15:9 | | لینک به این مطلب
سه شنبه یکم بهمن 1387
سند واگذاری کتابخانه خلیج فارس به دایره المعارف بزرگ اسلامی

به نام خداوند بخشنده مهربان

  دکتر احمد اقتدارینظر به این که مجموعه ی کتب و اسناد و عکس ها و نقشه های کتابخانه شخصی و ملکی خودم را کلا و جزء به مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی اهدا و تقدیم نموده ام و برای استفاده هموطنانم ملت ایران تقدیم نموده ام و اکنون تمامی کتب و اسناد و عکس ها در محل کتابخانه «خلیج فارس» واقع در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و تحت نظارت ریاست محترم کتابخانه بزرگ و مسئولین کتابخانه بزرگ آن مرکز نگهداری می شود با امضا این سند یک بار دیگر رضایت و موافقت و اراده تنفیذی خود را با این اهدا اعلام می دارم و تأکید و تأیید می نمایم که:

1. در زمان حیات تولیت این کتابخانه مخصوص شخص این جانب با شرکت مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی است و پس از فوت من اداره کتابخانه به عهده مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و هیأت امنا منصوص خواهد بود.

2. هیأت امنا منصوص عبارتند از فرزندم خانم مهندس امید اقتداری و آقای دکتر سید صادق سجادی معاون مشاور ارشد جناب آقای سید کاظم موسوی بجنوردی بنیان گزار و رئیس بصیر و مستنیر دایره المعارف بزرگ اسلامی و آقای عنایت الله مجیدی رئیس محترم و پرکار و هوشیار فعلی کتابخانه بزرگ دایره المعارف بزرگ اسلامی و هر یک از آنها برای بعد  از خود جانشین منصوص معین و مقرر خواهند فرمود.

3. اگر به هر علت و تقدیر خدای ناخواسته مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی یا کتابخانه بزرگ آن تعطیل گردد، هیأت امنا موظفند کتابخانه خلیج فارس مذکور در این سند را جزا و کلا به کتابخانه ملی ایران واقع در تهران منتقل سازند تا مورد استفاده عموم ملت ایران قرار گیرد، با ذکر نام کتابخانه خلیج فارس و نصب جمله اهدا احمد اقتداری  .

4. استفاده از کتابخانه برای دانشجویان و محققان و استادان در همه زمان ها و در همه شرایط با اجازه و نظارت مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی خواهد بود ولی خروج کتاب و اسناد و نقشه ها و عکس ها از کتابخانه خلیج فارس موصوف ممنوع است و بر صفحه اول هر کتاب مهر (اهدایی احمد اقتداری) ملصق می گردد.

5. توسعه کتابخانه و خرید کتب جدید برای کتابخانه منوط به نظر هیأت امنا خواهد بود و از محل کمک های مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و حق التألیف کتب تألیف یا تصحیح و تحشیه یا ترجمه احمد اقتداری صورت خواهد گرفت و در هر حال هیأت امنا متّفقاً تصمیم خواهد گرفت.

6. از محل حق التألیف یا تصحیح یا تحشیه احمد اقتداری علاوه بر خرید کتب مورد نیاز کتابخانه خلیج فارس مبلغی جایزه نقدی به محققان و دانشجویانی که رساله یا کتابی تحقیقی و علمی درباره مسائل خلیج فارس نوشته باشند و آن را چاپ نموده یا در صدد چاپ آن باشند متناسب وضع مالی پرداخت خواهند نمود.

7. اگر به هر تقدیر مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی تعطیل و یا دو نفر از اعضا هیأت امنا شاغل در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی از ادامه وظایف خود به اجبار یا اختیار اعتراض نمایند، رأی خانم مهندس امید اقتداری برای هرگونه تصمیمی نافذ است.

8. اعلام می دارم که: این به منزله وصیت نامه دوم من است و وصیت نامه اول من در خصوص چاپ و انتشار کتب تألیف یا تصحیح یا تحشیه یا ترجمه من است که نسخ آن وصیت نامه نخستین نزد خانم مهندس امید اقتداری و آقای صادق رحمانی مدیر فصلنامه صحبت نو ساکن تهران که یکی از دو وصی منصوص است محفوظ می باشد.

9. این سند را با ذکر جمله ای از حضرت عیسی مسیح علیه السلام که بر سر درب کلیسای «وست منیستر» لندن به زبان انگلیسی منقور است با شکر خداوند سبحان پایان می دهم:

 

 

بدین ترجمه:

«من از این جان می گذرم اما یک بار هر نیکی که می توانم انجام دهم ، یا هر نوع محبتی که می توانم به هر موجودی نشان دهم، بگذارید هم اکنون انجام دهم، نه تأخیر رو دارم و نه تعطیل، زیرا من نمی توانم دوباره از این راه بگذرم.»

تهران – نهم آذرماه 1387

 با سپاس بی حد و بی مرز ایزد منان دانش آفرین – احمد اقتداری

 

در 11:31 | | لینک به این مطلب
سه شنبه یکم بهمن 1387
نامه ی کاظم موسوی بجنوردی رئیس مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی به احمد اقتداری

بسمه تعالی

محقق ارجمند جناب آقای دکتر احمد اقتداری پس از تقدیم سلام و احترام سپاس و قدردانی عمیق مرا برای اهدای کتابخانه ی گرانبهای خود به مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی که جای خاص در مرکز به آن اختصاص داده شده و از این پس به کتابخانه خلیج فارس موسوم خواهد بود بپذیرید . اقدام جناب عالی مؤید عشق و علاقه عمیق شما به میهن عزیزمان ایران بزرگ و کهن است که بیش از هفتاد سال دل  در گرو مهر آن نهاده اید و آثاری بی مانند در باره یکی از کهن ترین و مهم ترین اجزای آن یعنی تاریخ و فرهنگ دریای پارس منتشر کرده اید حقیقت آن است که جناب عالی با گردآوری و اهدای این گنجینه عظیم از پیشینه ی تاریخی و فرهنگی دریای پارس و کرانه های آن عموم محققین این پهنه را وام دار خود ساخته اید . این جانب از سوی هیأت امنای مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی یادداشت جناب عالی درباره اهدای کتابخانه مذکور به این مرکز را با تمام شرایط مندرج در آن می پذیرم و رضای واثق دارم که همه ی کسانی که به مطالعات مربوط به حوزه دریای پارس دل بسته اند از آن کتابخانه و حضور پر برکت جناب عالی در بخش مجموعه های کتابخانه مرکز بهره مند شوند.

 کاظم موسوی بجنوردی رئیس مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

 تاریخ 12/9/87 شماره ی 2757 .

در 11:27 | | لینک به این مطلب
سه شنبه یکم بهمن 1387
کتابخانه خلیج فارس در مجموعه ی دایره المعارف بزرگ اسلامی

بسمه تعالی

استاد احمد اقتداری محقق و نویسنده ارجمند به رغم پیشنهادهای پر طمطراق و وسوسه انگیز سرانجام کتابخانه ی اختصاصی خود را به مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی اهدا کرد.

این مجموعه مشتمل بر هزاران جلد کتاب و مجله و اسناد و عکس و نقشه های تاریخی به تاریخ نهم آذرماه 1387 به بخش مجموعه های اهدایی آن مرکز انتقال یافت و به جهت اختصاصی بودن گنجینه به نام کتابخانه خلیج فارس نام گذاری شد .

مژده ی جان بخش تر چون که استاد اقتداری که عمری را به تحقیق و تألیف و تصنیف درباره تاریخ و فرهنگ کرانه ها و جزایر خلیج فارس سپری کرده است و به خلق آثار گرانبهای بسیار توفیق یافته است به نام وی و رغبت خویش هر هفته روزهای شنبه ، دوشنبه و چهارشنبه ( ساعت 10 تا 30/14 ) در دفتری که در کنار کتابخانه خلیج فارس به ایشان اختصاص داده شده حضور می یابد و مشتاقان و علاقه مندان مربوط به مسائل خلیج فارس به سهولت می تواند از محضر پر برکت و  دانش او بهره مند شوند مرکز دایره المعارف از بزرگواری این استاد ایران دوست در اهدای مجموعه ی خود سپاسگزاری می کند و امیدوار است حضور پر فایده او در این دفتر انگیزه ایجاد و استمرار علاقه و دلبستگی هر چه بیشتر جوانان ایران زمین به تحقیق درباره دریای پارس به عنوان جزء تاریخی سرزمین نیاکان خود شوند .

                                                                       مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

در 11:25 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سی ام دی 1387
احمد اقتداری در حال سخنرانی در نشر فرزان روز
در 14:55 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سی ام دی 1387
حاجي رستم خان گراشي لارستاني و تفسیر گل و برگ

  احمد اقتداریاحمد اقتداری : سالها پيش ، استاد فقيد کتابشناسي مرحوم مغفور محمدتقي دانش پژوه از وجود کتابي به نام «گل و برگ » ترجمه و تاليف (رستم ابن فتحعلي خان گراشي لارستاني ) در کتابخانه مجلس شوراي ملي (کتابخانه مجلس شوراي اسلامي ) خبر داد . بيش از چهل سال گذشت و من توفيق ديدن آن کتاب را نيافتم . در سال 1387 خورشيدي کتابخانه شخصي خودم را به مرکز دايره المعارف اسلامي تهران اهدا کردم و به نام کتابخانه خليج فارس در آن مرکز استقرار يافت . رئيس هوشيار و پرکار و دانشمند کتابخانه بزرگ آن مرکز ، دوست ارجمند و پرتوان و پرتلاش خودم حضرت آقاي عنايت الله مجيدي لطف کرد و نسختي از اين کتاب مستطاب را به همت و هزينه مرکز دايره المعارف برايم فراهم ساخت .

کتاب گل و برگ در 522 صفحه وبا خط نستعليق بسيار خوب به سال 1317 هجري قمري تاليف شده و ترجمه اي از متن عربي کتاب (البرهان في تفسير القرآن ) است که تصويري علمي و مستند و معتبر از سوره مبارکه مائده قرآن کريم است . مترجم و مولف کتاب مرحوم ( رستم ابن فتحعلي خان گراشي لارستاني ) است که از کتاب البرهان تاليف مرحوم سيد هاشم بحراني ( متوفي در 1309 هجري قمري ) تفسير سوره مائده را انتخاب و  به فارسي ترجمه نموده و مطالبي بسيار دقيق و صحيح طبق احاديث و روايات منطبق با مذهب شيعه اثني عشري بران افزوده است و در هر جا لازم مي دانسته از کتب عرفا و شعرا و از عرفان ايراني و قصص تاريخي و روايات و احاديث نقل مطلب استنادي کرده است . شرح حال و اثار مولف مترجم ( مرحوم حاجي رستم خان گراشي لارستاني ) را در آخر کتاب با عنوان پيوست : ( شرح حال حاجي رستم خان گراشي مولف و مترجم کتاب گل و برگ و پدرش مرحوم فتحعلي خان بيگلر بيگي گراشي و خاندانش و آثار و احوال آنها ) را نگارنده اين سطور که از نوادگان مرحوم مولف هستم بدان افزوده ام .

مرحومان شعاع شيرازي و سيد جلال الدين مجدالاشراف شيرازي بزرگ سلسله ذهبيه رضويه نيز نسخه را ديده و صحت ترجمه را تائيد کرده اند .

از حسن اتفاق بخت يار شد و آقايان حاج حسين خان اقتداري و حاج محمدرضا خان رستم پور که هر دو از نوادگان مرحوم حاج رستم خان مولف هستند و گراشي هستند و در گراش سکونت دارند و صاحب اثار خير در تق و فتق امور مذهبي و اجتماعي مردم گراش هستند ( مانند تاسيس مدرسه و مسجد و موقوفات خيريه و حل و فصل امور اداري و خيريه براي مردم گراش ) با سعه صدر و حق شناسي و بزرگواري هزينه چاپ و انتتشار کتاب گل و برگ را تقبل فرمودند و مرا سپاسگزار ساختند . از لطف اين عمو زادگان ارجمند و خير و از لطف عميم و صميم آقاي عنايت الله مجيدي رئيس کتابخانه بزرگ مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي ( که کتابخانه خليج فارس هم جزئي از آن کتابخانه بزرگ است ) و از لطف آقاي صادق رحماني گراشي دوست ارجمند و فاضلم که بسيار دقيقو ظريف و فرهنگ شناس و علاقمند به اعتلاي فرهنگ گراش و لارستان و ايران است و در نهايت حسن و سليقه و ظرافت و گشاده دستي کتاب را در نشر همسايه قم که خود مدير آن است به زيور طبع آراسته خواهد کرد سپاسگزارم . راستي را:

 حديث نيک و بد ما نوشته خواهد شد

                                                     زمانه را سند و دفتري و ديواني است

 تهران، احمد اقتداري گراشي         

 

در 14:40 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
«اقتداري» كتاب‌هايش را به دائرةالمعارف بزرگ اسلامي اهدا كرد

خبرگزاري فارس: احمد اقتداري در سن 83 سالگي كتابخانه شخصي خود را با بيش از 5 هزار جلد كتاب به مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي هديه كرد.


به گزارش خبرنگار فارس، اين محقق حوزه‌هاي تاريخ و باستان‌شناسي كه از مدت‌ها پيش با مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي همكاري مي‌كرد سه روز پيش كتابخانه شخصي خود را به اين مركز سپرد.
پيشتر نيز شخصيت‌هايي مانند عبدالحسين زرين‌كوب، ايرج افشار و جواد حديدي كتابخانه‌هاي خود را به مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي هديه كرده بودند.
مركز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي از اسفند سال 1362 به منظور تدوين و انتشار دانشنامه‌هاي عمومي و تخصصي راه‌اندازي شده است.
اغلب كتاب‌هايي كه در كتابخانه احمد اقتداري به چشم مي‌خورد مربوط به حوزه‌هاي تاريخ ايران و باستان‌شناسي هستند.
وي متولد سال 1304در شهر لار فارس است كه در زمينه‌هاي فرهنگي و جغرافيايي اين منطقه تحقيقات وسيعي انجام داده است.
يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي تحقيقات وي پژوهش درباره خليج فارس است.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگي كتابي را با عنوان «ارج‌نامه احمد اقتداري» به پاس 60 سال تحقيقات و مطالعات وي در زمينه‌هاي تاريخ و ادبيات تدارك ديده است.
ايرج افشار، محمدرضا شفيعي‌كدكني، منوچهر ستوده، احمد مهدوي‌دامغاني، آذرتاش آذرنوش، علي‌اشرف صادقي، سيدمحمد دبيرسياقي و سيدعبدالله انوار در اين ارج‌نامه مقاله دارند.
اقتداري با توجه به جنبه‌هاي مختلف خليج فارس از جمله زبان‌هاي محلي، آثار باستاني، تاريخ و جغرافياي منطقه و نام خليج فارس مقاله‌هاي زيادي نوشته است.
«زبان‌هاي محلي و فولكلور خليج فارس»، «اسناد فارسي، عربي و تركي در آرشيو ملي پرتغال درباره هرمز و خليج فارس»، «سرگذشت تاريخي چهار جزيره در خليج فارس»، «تاريخ و جغرافياي خليج فارس»، «خليج فارس و آشنايي با امارات آن»، «محاكمه خليج فارس‌نويسان» و «خليج فارس و نام آن» از جمله اين مقالات هستند.
همچنين كتابي با عنوان «يكصد و پنجاه مقاله در زمينه‌هاي ايرانشناسي و خليج فارس» از وي منتشر شده است.
انتهاي پيام/

در 11:3 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یازدهم آذر 1387
عکسی از احمد اقتداری
احمد-اقتداری-لارستانی
در 12:33 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یازدهم آذر 1387
کتابخانه احمد اقتداری به دایره المعارف بزرگ اسلامی منتقل شد
احمد-اقتداری-

صحبت نو : حدود پنج هزار نسخه از کتاب ها و اسناد احمد اقتداری، دیروز به کتابخانه دایره المعارف بزرگ اسلامی منتقل شد. دکتر کاظم موسوی بجنوردی در این زمینه گفت: برای کتابخانه ی احمد اقتداری فضای خوبی در نظر گرفته شده است و دکتر اقتداری سه روز در هفته پاسخگوی نیازهای علمی دانشجویان رشته های تاریخ، زبان شناسی و باستان شناسی خواهد بود.

 این در حالی ست که در هفته های گذشته شهردار و شورای شهر لارستان در صدد بودند تا کتابخانه و اسناد این پژوهشگر برجسته ی لارستانی را به لار انتقال دهند و با خرید و بازسازی منزل قدیمی و اجدادی او موزه ای با عنوان موزه ی خلیج فارس در لار احداث شود. پیش از این نیز به دلیل عدم توافق احمد اقتداری با موسسه ی آبشار اندیشه ی گراش، این کتابخانه به گراش منتقل نشد.

 با توجه به اهدای کتاب ها و اسناد به دایره المعارف بزرگ اسلامی، اقتداری پیشنهاد داده است : کتاب ها ی تکراری و کپی اسناد خلیج فارس و کپی صفحات دست نویس ایشان برای نگهداری و استفاده ی مردم لارستان ، به شهرداری لار سپرده شود. رایزنی ها در این باره ادامه دارد.

 با توجه به شخصیت علمی و تخصصی احمد اقتداری، و نیز ضرورت بزرگداشت مفاخر لارستان و جنبه های دیگر از جمله: معرفی  دیگر باره ی لارستان به عنوان یکی از مراکز مهم، از چشم انداز تاریخی، فرهنگی و ادبی انتقال بخشی از کتاب خانه شخصی اقتداری به لارستان، سخت قابل ملاحظه است.

  خبر تکمیلی از خبرگزاری مهر : 

به گزارش اسماعیل حق پرست خبرنگار مهر، کتابخانه شخصی احمد اقتداری حاوی بیش از پنج هزار نسخه کتاب و اسناد پیرامون تاریخ، زبان شناسی، خلیج فارس و باستان شناسی به کتابخانه دایره المعارف بزرگ اسلامی منتقل شده است.

    دکتر اقتداری همچنین سه روز در هفته با حضور در محل قرار گرفتن این کتاب‌ها  پاسخگوی نیازهای علمی دانشجویان رشته‌های تاریخ، زبان شناسی و باستان شناسی خواهد بود.

 این کتاب خانه پیش از این قرار بود به بخش گراش لارستان فارس منتقل شود اما  موسسه "آبشار اندیشه گراش" متولی این امر نتوانست شرایط ایجاد کتابخانه مناسب در این محل را فراهم کند.

 مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی مؤسسه‌ای علمی ـ پژوهشی است که در اسفند ماه 1362 به منظور تدوین و انتشار دانشنامه‌های عمومی و تخصصی و کتب مرجع در ابعاد مختلف معارف بشری به ویژه فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی بنیاد نهاده شد.

 احمد اقتدارى سال ۱۳۰۴ شمسى در شهر لار فارس به دنیا آمد. وی در طول زندگى نزدیک به 40 کتاب و بیش از 200 مقاله علمى به چاپ رسانده که از آثار او می‌توان مجموعه کتاب "قصه‌هاى مثنوى"، "منطق الطیر" و... را نام برد.

 از جمله کتاب‌های دیگر وی می‌توان به "شهرهای باستانی سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان"، "آئین دریانوردی کهن در اقیانوس هند و خلیج فارس"، "از دریای پارس تا دریای چین"، "تحشیه ارجان و کهگیلویه" و "تحشیه ‌سرگذشت کشتیرانی ایرانیان" اشاره کرد.

در 12:15 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
خلیج فارس ، گذشته، اکنون و آینده

احمد اقتداري لارستاني(متن سخنرانی احمد اقتداری، در نشر فرزان روز، چهارشنبه / 29 خرداد 87)یادآوری: این مقاله با اجازه و سفارش احمد اقتداری از شماره ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی 66 مجله ی بخارا گرفته شده است.

به نام آن که دانش آفریده است/ دوستان دانشمند، خانم های مکرم ، آقایان معزز

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ از هر زبان که می شنوم نا مکرر است

آقا ي دهباشی، از سوی انتشارات فرزان روز  از من خواسته است، در باب مسائل خلیج فارس مطالبی به عرضتان برسانم. خوب می دانم که همه ی دوستان دانشمندی که شرف حضور در مجلس دارید خود محقق، نویسنده، استاد، عالم، زیاده خوان و پراطلاع از فرهنگ ایرانی در همه مرز و بوم ایران زمین هستید، خیلی بیش از من و شاید بیش از همه ی آنها که رد این جلسه حضور ندارند. و خوب می‌دانم که پس از مغالطه و مجامله عمدی و مغرضانه و سیاسی مجله «نشنال جئوگرافیک مگزین آمریکا» در باب نقشه خلیج فارس و جعل گستاخانه ی ملل عرب و دانشگاه‌های مغرض عرب زبان و کشورهای عربی و حتی برخی مراکز علمی اروپایی و سیاست های مزورانه و کور و نامعتدل و دور از انصاف و حقیقت و دروغ‌پردازی کشورهای پر عقده ی حوزه ی خلیج فارس که تا دیروز جیره‌خوار ایرانیان بوده‌اند و امروز وقیحانه ادعای ارضی بر آب و خاک خلیج فارس و جزایر آن دارند، تا چه اندازه خاطر معتدل و منصف و حقیقت طلب و صادق و آگاه شما و همه ی ایرانیان در هر کجای عالم که باشند را آزرده است.

من از شصت سال پیش، این بی‌انصافی و طمع‌ورزی و کوردلی و گره دشمنی کور هزار لای عرب‌ها با ایرانیان را کمابیش می‌دانستم و از آن روزگار که نوجوانی پرشور و شوق و امید بودم سهل‌انگاری و لاقیدی مسئولین فرهنگی و سیاسی مملکت را با نامه، با ملاقات و گفتگو به این خطر قریب الوقوع آگاه می کردم و تا به امروز 32 مجلد کتاب قطور چاپ شده و سیزده کتاب چاپ نشده و در زیر چاپ در باب این مسائل نوشته‌ام و در طول این سال های دراز حدود دویست مقاله در باب این مقولات در مجلات فرهنگ ایران زمین، راهنمای کتاب، آینده، یغما، سخن و دیگر مجلات نوشته‌ام و چاپ شده است و در ده ها کنفرانس دانشگاهی در دانگشاه های ایران و مراکز علمی خارج از کشور شرکت و در این مباحث سخنرانی کرده ام.

شاید بهتر باشد حکایت گونه از چند نمونه یعنی مشتی از خروار و اندکی از بی شمار این نوشته ها، گفته ها، گفتگوها، پرخاش ها، سخنرانی ها و ملاقات های شصت سال اخیر عمرم را که در واقع تاریخ شفاهی معاصر خلیج فارس است برای شما بازگو کنم. تا انشاءالله شما کمتر خسته شوید و من هم از ذکر مطالب خشک با ذکر صفحه و کتاب و سال چاپ و این گونه مطالب که مسلما موجب خستگی بیش از معمول شما خواهد بود دست بردارم.

اما چون مجلس، برای ایراد سخنانی درباره ی حقایق مستند، مسلم، علمی و مقبول اهل نظر درباره ی خلیج فارس و دریای عمان است؛ ناگزیر باید در سه مقوله ی اساسی جنجال برانگیز امروز خلیج فارس، مطالبی کاملا مستند به عرض شما برسانم و آن سه مقوله عبارتند از: 1. نام خلیج فارس در متون و نقشه ها 2. جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی 3. سابقه تمدن و فرهنگ ایرانی در خلیج فارس و اقیانوس هند.

چون وقت کفایت نمی کند، امیدوارم پس از ذکر حکایت ها و شاید بشود گفت تاریخ شفاهی خلیج فارس که خود ناظر و حاضر در آن صحنه ها بوده ام، آن سه مقوله ی اساسی را از روی نوشته ها و کتاب های چاپ شده با اختصار تمام و ذکر منابع و مستندات به عرضتان برسانم و تمام آن نوشته های منبع در مجله بخارا چاپ شود.

در 12:15 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
خاطره یا حکایت نخست

روزی یکی از نخست وزیران کشور را ملاقات کردم و با حضور مشاور عالی مقامش که رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور بود، مطالبی در باب مداخلات اعراب در جزایر ایرانی و کشته شدن یک ایرانی در دبی به ایشان عرض کردم و از بی توجهی دولت و ملت ایران به حوادث خلیج فارس و مسئله بحرین و باسعیدو قشم و مداخلات انگلیسی ها که به ضرر تمامیت ارضی ایران بود، مطالبی گفتم. آن مرحوم موصوف علیه فرمود: «آقا جون، خرت برون؛ چکار داری به نرخ نون.»

شما از مسائل بحرین و مشاجره ی یکصد و اند ساله ی ایران با انگلستان در باب بحرین اطلاع دارید و شاید مکاتبات مرحوم حسین علاء با سر آرنولد ویلسون نماینده ی مجلس عوام انگلیس و نویسنده کتاب The Persian Gulf در باب بحرین آگاه باشید که سرانجام با یک رفراندوم ساختگی و کاملا صوری و دروغ که مردی از سازمان ملل به نام گیچیاردی که گویا ایتالیایی بود مدعی شد که در بحرین رفراندمی از جانب سازمان ملل برگزار کرده است و مردم بحرین رأی داده اند که می خواهند مستقل باشند و جزء ایران نباشند. محمدرضا شاه پهلوی در فرودگاه دهلی بر این رفراندم و نتایج ادعایی گیچیاردی صحه تصدیق گذاشت. بحرین از ایران جدا شد و جزء ممالک متحابه در آمد و عضو سازمان ملل شد. من در همان روزگار در نوشته هایم و کتابهایم این اقدام را «گناه نابخشودنی شاه ایران و مجلس ایران» نامیدم و تا آخر عمر همین عقیده را دارم. به یاد می آورم فردای آن روز به دفتر وزیر خارجه وقت آقای اردشیر زاهدی رفتم و کتاب آثار شهرهای باستانی سواحل جزایر خلیج فارس و دریای عمان نشریه ی انجمن آثار ملی را برای تقدیم به ایشان و کسب رخصت ملاقات با خود بردم. رئیس دفتر  کتاب را به ایشان رسانید، اما ایشان از ملاقات با من خودداری کرد و همان روز به مجلس شورای ملی رفت و بحرین را با رفراندم گیچیاردی از ایران جدا اعلام نمود و در واقع پس از یکصد و اندی سال ایران را شکست خورده در این موهوم اعلام کرد.

آیا شاه ایران، وزیر خارجه ی ایران ، رئیس سازمان امنیت و اطلاعات ایران و رجال آن روز ایران نمی دانستند که بحرین جزء لاینفک آب و خاک مرز و بوم ایران است و مردم بحرین شیعه اثنی عشری و هشتاد درصد ساکنین بحرین ایرانی و ایرانی تبار و از مردمان دشتستان، تنگستان، خوزستان و لارستان و بلوچستان ایرانند. حتما می دانستند اما در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم و رضا کو چاره ای .

سیاست های مخرب و مرموز داخلی و فتنه انگیزی های احزاب آشکار و پنهان داخل ایران و رجال سیاسی ایران و دولت ام الحیل نا به کاری حامی اعراب سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی انگلستان از قدیم و ندیم برای رقابت با روسیه تزاری و روسیه ی شوروی و حفظ مرزهای حریم هندوستان نقشه ها می کشیدند و رجال سیاسی ایران را هم می فریفتند و آنها را مجذوب و محدود می ساختند و بدون اراده ی ملی و شخصیت محکم ملی و سیاسی می کردند. البته نمی توان گفت همه رجال سیاسی ایران نمی دانستند یا دانسته خیانت می کردند، اما نمی دانستند که در چه مغاک وحشتناکی فرو غلتیده اند. روسیه هم در این قمار سیاسی با حریف خود همدست می شد:

چون صلح شود میانه ی گربه و موش / ویران گردد دکان بقال (تفصیل این قضیه در صفحه 174 کتاب کاروان عمر، خاطرات سیاسی و فرهنگی هفتاد سال عمر پرماجرای احمد اقتداری، چاپ تهران 1372 ، چاپ انتشارات علمی و فرهنگی تحت عنوان قضیه بحرین را بخوانید).

در 12:12 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
خلیج فارس یا خلیج العربی در گفتگو با وزیر امور خارجه کویت:

مرحوم حسنعلی منصور نخست وزیر ایران بود. سرتیپ فرزانگان سفیر کبیر ایران در کویت بود. روزی مرحوم منصور مرا احضار کرد و گفت تیمسار فرزانگان مرتبا شکایت می کند و به عرض اعلیحضرت می رساند که او را در وزارت امور خارجه کویت راه نمی دهند، او با بی احترامی رفتار می کنند. ایرانیان را شبانه با یورش غافلگیرانه از کویت اخراج می کنند. مجله ایران تودی (ایران امروز) را در فرودگاه کویت توقیف کرده اند و اجازه پخش نمی دهند. شما به کویت بروید و به وسیله دوستانی که دارید علت این قضایا را دریابید و راه حل آنها را گزارش کنید.

من به کویت رفتم و در کویت به وسیله دوستی ایرانی تبار و از مردم دشتستان که دوست وزیر خارجه وقت کویت بود، وقت ملاقات گرفتم و به اتفاق دوست ایرانی در موعد مقرر به دفتر وزیر خارجه کویت رفتیم. جوانی مصری و عرب با بی اعتنایی ما را پذیرفت و مدتی معطل شدیم تا وزیر خارجه به درون اتاق آمد و ما را با خود به اتاق خاص خودش برد. پس از تعارفات معمول گفت چرا وقت ملاقات به وسیله سفارت ایران تقاضا نکرده اید و حالا فرمایش شما چیست. گفتم چون شما سفارت ایران و سفیر ایران را محترم نمی شمارید و به تقاضاهای سفیر ما جواب نمی دهید. گفت آقا سفیر شما یک نظامی است و خیال می کند ما نوکران ایران هستیم و با بی ادبی روی میز منشی من مشت می کوبد و پرخاش می کند. حالا فرمایش شما چیست؟ گفتم ایرانیان را شبانه بدون آن که بگذارید حساب و کتاب خودشان را برسند و پول و دارائیشان را بردارند و حتی با عیالات خود دیدار کنند اسیر می کنید و به درون قایق های نامطمئن می فرستید و از کویت اخراج می کنید. محله ایران تودی ما را در فرودگاه توقیف کرده اید و اجازه ی پخش بین ایرانیان نمی دهید. سفیر ما را هتک حرمت می کنید. من آمده ام از طرف نخست وزیر ایران تحقیق کنم علت این رفتارهای غیر منطقی و غیر صحیح شما با سفیران ایران و مردم ایرانی تبار کویت چیست؟ و چرا محله ایران تودی را توقیف کرده اید؟

گفت یکی یکی شروع کنیم. موضوعات سفارت و سفیر شما را گفتم. موضوع ایرانیان و اخراج آنها بررسی می کنم، اما موضوع مجله ایران تودی البته باید آن را توقیف کنیم چون مطالب خلاف واقع در آن نوشته شده است. گفتم چه نوشته شده است و چه باید نوشته می شد که به نظر شما صحیح باشد. گفت همه جا نوشته شده است خلیج فارس (پرشین گلف) باید نوشته می شد Arabian Gulf گفتم آقای وزیر شما مسلمان هستید به زبان عربی گفت الحمدالله. گفتم شنیده ام از قبیله یعنی بدو هستید گفت من به بدو یعنی چادرنشینی قبیله ام  افتخار می کنم. گفتم اکنون که مسلمان و عرب و بدو هستید باید دارای اوصاف این سه قوم نیز باشید. گفت سعی کرده ام راست گو باشم و انشاءالله هستم. گفتم شما در مدرسه می خواندید Persian Gulf خلیج فارس یا Arabian Gulf و خلیج العربی. دست بر دست خود زد و گفت مرا غافلگیر کردید من در کتابهایم و مدارس می خواندم خلیج فارس   Persian Gulfو خلیج الفارسی و بحر فارس، اما حالا شما دریایی دارید که در شمال کشورتان واقع است یعنی دریای خزر (او گفت کاسپین سی) اجازه دهید ما هم دریایی داشته باشیم به نام دریای عرب یا خلیج عربی. گفتم شما دارید و چرا مانند قرون و اعصار ماضیه از آن نام نمی برید گفت. کجا؟ گفتم آن دریا را که امروز دریای سرخ، بحر احمر می نامید. گفت مگر این دریاها در قدیم نامی داشته اند. گفتم البته این مواضع جغرافیای در قدیم نام داشته اند و نمی توان اعلام جغرافیایی را در هیچ کجای عالم عوض کرد. گفت نام بحر احمر چه بوده است؟ گفتم تشریف بیاورید به اتاق رئیس دفترتان تا عرض کنم. به اتفاق به اتاق رئیس دفترش رفتیم. ملاحظه کرد که بر روی سطح آبی رنگ خلیج فارس در نقشه بزرگ جهان نوشته شده است سینوس پرسیکوس از استرابو و نقشه دیگری از پلینی هم.

با من دست داد و گفت ما دوست ایران و ایران دوست ما است و ما خاطره ی اولین هیئت تبریک گوینده به مرحوم رئیس عبدالله مبارک اولین مؤسس کویت مستقل را که به ریاست صدرالاشراف رئیس مجلس سنای ایران به کویت آمدند فراموش نمی کنیم و سپاسگزار ایران هستیم. اما به آقای سفیر کبیرتان هم توصیه کنید با ما مانند یک دولت برادر و مستقل رفتار کند. همان شب سفیر کبیر ایران و جمعی از ایرانیان را ب مهمانی خواندند و مجله ایران تودی را اجازه ی پخش دادند و انصاف را که فشار از ایرانیان مقیم کویت برداشتند و مرا با اعزاز و اکرام همراهی کردند.

در 12:10 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
نخستین سمینار خلیج فارس و سخنرانی مرحوم دکتر گیرشمن باستان شناس فرانسوی

نخستین سمینار خلیج فارس در باشگاه افسران آن روزگار، روبروی وزارت امور خارجه به دستور پادشاه ایران و و با سرپرستی مرحوم سید محمد محیط طباطبایی تشکیل می شد. بیست و چهار نفر سخنران در جلسات این کنفرانس چند شب متوالی سخنرانی می کردند. من هم یکی از آن 24 نفر بودم. نطق ها از ساعت هشت شب شروع می شد و معمولا جلسات مملو از مستمع بود. شبی که نوبت سخنرانی من بود، مرحوم پرفسور گیرشمن مورخ و باستان شناس مشهور درباره جزیره ی خارک به زبان فرانسه قبل از من نطق کرد. مجلس را برای استماع سخنرانی خودم خسته و خواب آلود دیدم. پس از قرار گرفتن در پشت میز خطابه از رئیس جلسه مرحوم زنده یاد سعید نفیسی خواهش کردم سخنرانی مرا به فردا شب یا شبی دیگر موکول نمایند. چون مردم خسته و خواب آلود شده اند. مرحوم سعید نفیسی فرمود فردا شب و شب های دیگر هم سخنرانانی هستند بفرمایید سخنرانی خود را شروع کنید. گفتم پس اجازه فرمایید از مستمعین سؤالی کنم. دیگر فرصت قطع سخنان من برای رئیس میسر نشد و مردم فریاد زدند سؤال فرمایید سؤال فرمایید. گفتم آقای پرفسور گیرشمن در سخنرانی خود چند بار به جای خلیج فارس فرمودند خلیج و چند بار فرمودند الکساندر لوگراند یعنی اسکندر کبیر. اگر جناب ایشان در پاریس سخن می گفتند و صحبتی از هیتلر در میان بود آیا می توانستند بگویند هیتلر لوگراند. آیا نباید به رعایت احترام دولت و ملت ایران و مهمان ایران بودن و بر سفره ی ایران نشستن می فرمودند اسکندر مقدونی. چنانکه ما اشکندر را گجستک و پدر نامعلوم و حرام زاده و نابکار می نامیم. در اوستا هم به این جوان مغرور متجاوز و خراب کننده بنیان تمدن ها و شاهنشاهی هخامنشی او را گجستک نامیده است. غریو شادی از مردم مستمع برخاست و آوای زنده باد ایران بلند شد. آن شب چون گیرشمن فرانسوی سخنرانی می کرد از سفراء دول اروپایی دعوت شده بود در جلسه حضور یابند و آنها در صسف مقدم نشسته بودند. مرحوم سید محمدتقی مصطفوی کاشانی طاب ثراه نزد سفیر فرانسه نشسته بود. از جای برخاست و با کارت ویزیتی به پشت تریبون آمد و کارت را خواند و ترجمه کرد و گفت من از طرف آقای سفیر کبیر فرانسه به آقای گیرشمن ابلاغ می کنم که از دولت و ملت ایران و اعلیحضرت پادشاه ایران و اقتداری عذرخواهی کنند. گیرشمن به پشت میز خطابه آمد و گفت من فراموش کرده بودم که در ایران سخنرانی می کنم. حق با فلانی است. از دولت و ملت ایران و اعلیحضرت شاهنشاه ایران و احمد اقتداری عذر می خواهم، اما راجع به نام (خلیج) به جای خلیج فارس اشتباه و عجله من در یادداشت هایم بوده است. از این جهت هم عذر این خطای ناخواسته را می خواهم. مجلس شادمان و هوراکشان مدت یک ساعت و نیم به سخنرانی من درباره فولکلور و فرهنگ عامه خلیج فارس گوش داد و خسته نشد و به من آفرین ها گفتند. در آن مجلس استاد ایرج افشار حضور داشتند و مجموعه آن سخنرانی ها در دو جلد کتاب نخستین سمینار خلیج فارس چاپ شده است.

در 12:8 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
داستانی دیگر مجعولات عربی درباره ی خلیج فارس

دکتر مصطفی عقیل الخطیب استاد تاریخ در دانشگاه دوحه ی قطر کتابی منتشر ساخت به نام: «التنافس الدولی فی خلیج العربی و کتاب دیگری» به زبان عربی نوشت و چاپ کرد به نام «سیاست ایران در خلیج عربی فی عهد ناصرالدین شاه». من نقدی بر آن دو کتاب نوشتم و نوشتم که همه جا این آقای استاد د انشگاه قطر ایرانی تبار همه جا در کتابش ایرانیان سواحل خلیج فارس و جزایر آن را عرب و عرب تبار خوانده، امیراالامراء شاه عباس امام قلی خان صفوی را مردی ظالم سفاک و ضد عرب خوانده. خلیج فارس را خلیج عربی نوشته و گاوبندی را قابندی و بلوک بهمنی را بهامنه و خوزستان را عربستان و اعلام جغرافیایی ایران را تحریف کرده است.

به همان زمان ها کتاب دیگری در کویت منتشر شد با نام: «کتاب تاریخ لنجه حاضره العرب علی الساحل الشرقی للخلیج» تألیف مردی ایرانی تبار به نام حسین بن علی الوحیدی الخنجی العباسی. پیش از آنها کتابی دیگری که بسیار مشهور است و من خود آن را تحشیه نموده ام و با مقابله با نسخه انگلیسی آن که جی.آر.تیبتس آن را به نام انگلیسی ترجمه نموده و اوتاف گیب در لندن چاپ کرده است با نام الفوائد فی اصول علم البحر والقواعد. و این ترجمه و تحشیه من را انجمن آثار و مفاخر فرهنگی چاپ کرده است و ممن نام دومی هم بر آن گذاشته ام تحت عنوان (دریانوردی کهن در اقیانوس هند و خلیج فارس). در دو کتاب عقیل الخطیب و کتاب خنجی عباسی مؤلفین کتاب ها همه جا به نحو آشکاری منکر حضور تمدن و فرهنگ ایران در خلیج فارس شده اند و اقوام ایرانی را عرب خوانده و اعلام جغرافیایی فارسی را و حقایق تاریخی را احمقانه و نابخردانه تحریف کرده اند، اما در کتاب الفوائد که نسخه ی عربی آن در دانشگاه ظاهریه دمشق سوریه و به وسیله عزت حسن و ابراهیم خوری چاپ شده است. در سخن از تألیفات این ماجد آمده است (ارجوزه بر العرب والعجم فی خلیج العربی و بنحو آشکار در ذیل صفحه در پاورقی به شماره 1 توضیح داده اند که: «فی اصل خلیج الفارسی » یعنی این آقایان عرب استاد دوست ایران هم اعتراف کرده اند که جعل کرده اند و نام خلیج فارس را که در اصل نسخه بوده به خلیج العربی مجعول تحریف و تبدیل ساخته اند. من در بهمن ماه 1368 یعنی بیست سال پیش نامه ای سرگشاده به معتبرین مسئولین فرهنگی و سیاسی کشور مراتب جعل و خبط و خیانت و گناه این مؤلفین مغرض را معروض داشتم و برای آقایان دکتر علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت، مهندس عباس ملکی مدیر مجله سیاست خارجی دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، مرحوم دکتر جواد شیخ الاسلامی رئیس گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران، دکتر احسان الله اشراقی رئیس گروه تاریخ دانشگاه تهران، مرحوم استاد محمدتقی دانش پژوه ، مرحوم استاد سید محمدمحیط طباطبایی، مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی، مرحوم دکتر عباس زریاب خویی، اقای دکتر محمدامین ریاحی، استاد ایرج افشار، آقای سید محمود بروجردی، آقای سید کاظم بجنوردی دایره المعارف بزرگ اسلامی، آقای دکتر نصرالله پورجوادی رئیس مرکز نشر دانشگاهی و دکتر احسان نراقی مشاور مدیر کل یونسکو، فرستادم. ( این نقد و این نامه در پیوست دوازدهم کتاب تاریخ مسقط و عمان و بحرین و قطر و روابط آنها با ایران از صفحه 525 تا صفحه 553 در 32 صفحه چاپ شده است، چاپ تهران، دنیای کتاب، 1370 شمسی).

در 12:7 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
داستانی دیگر و جعلیاتی دیگر «نوشدارو پس از مرگ سهراب»

آقای دکتر نصرالله پورجوادی رئیس مرکز نشر دانشگاهی در سال 1382 نامه ای به ضمیمه سه جلد کتاب به زبان عربی چاپ ابوظبی برایم فرستاد. آن سه کتاب ه این نام ها بود: «الاثار فی خلیج العربی، منطقه الخلیج العربی، کتاب الرساله و المعبعوثین عن منطقه الخیلج العربی عبرالعصور» و تقاضا کرده بودند بر این کتاب ها نقدی بنویسم. با آشفتگی و دلسوزی به آقای دکتر پورجوادی جواب دادم و در مجله نشر دانش منتشر شد. تنها به چند جمله آن جواب نامه اشاره می کنم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

(... نوع من و امثال من که خانه نشین و پس دری هستیم، شماها که داخل در معرکه هستید، رئیس جمهوری، بالاتر از رئیس جمهور، وزیر، وکیل، بازرگان، استاد، مدیر و ... هر که را می شناسید و می دانید حرفتان را می پذیرد را بیاگاهانید که آقا، عرب دشمن شماست، توسل به تعصبات عربی و افتخار به فرهنگ عربی زهر قاتل برای ملت ایران است. اسلام حسابش با عرب جداست. راستی را حالا با سخنرانی های استادان آذربایجان جدیدالتأسیس در دانشگاه های واشنگتن و مریلند و اینهمه زمزمه های نامیمون پان تورکیزم که عمری صد ساله دارد، بل بیش و این هه ژاژخایی عرب ها که با پول نفت و برای رضایت آمریکا و انگلیس و اسرائیل هر روز تقریبا یک کتاب بر ضد ایران منتشر می شود تا خلیج فارس را از ایران جدا کنند، تا حتی پاکستان و افغانستان و عراق و لبنان را از ایران دور کنند، تا به بهانه های واهی جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی را اشغال نظامی کنند، تا اسرائیل و آمریکا و انگلیس در خلیج فارس مستقر شوند و دائما بخورند و ببرند و بچاپند، دیگر اگر از سهراب نگون بخت یعنی (ایران ) رقمی و نفسی کم اثر باقی مانده باشد، شاید آن نوش دارو دوای درد و علاج واقعه قبل از وقوع باشد [پیشنهادهایی برای تألیف و ترجمه کتبی کرده بودم.]

با عذر تصدیع ، سه مجلد کتاب را برای حضرتعالی برگرداندم، اگر پیشنهادات مرا پذیرفتید و با وزارت امور خارجه و دانشنامه فارس و بنیاد فارس شناسی در کار عملی تشریک مساعی سریع و صحیح بر آمدید و کتاب هایی را که عرض کردم چاپ و منتشر کردید و به زبان های فارسی و انگلیسی و عربی چاپ کردید آن وقت من آماده نقدنویسی و از عهده انجام وظیفه ملی خود بر خواهم آمد. من در برابر وطنم ایران وظیفه دارم و با همه پیری و خستگی و افسردگی و نومیدی وظیفه ام را تا آخر عمر انجام خواهم داد. (مأخذ مکتوب و مطبوع در مجله نشر دانش، سال 1382 ، چاپ شده است). اکنون پس از ذکر مصیبت ها با سر سخن باز آییم و از سه مقوله اساسی بگویم:

در 12:5 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
1. نام خلیج فارس در متون و در نقشه ها:

 در سال 1383 مرکز ایرانشناسی و به خواهش مستقیم و شفاهی آقای دکتر حسن حبیبی در تالار صدا و سیما اولین سخنران جلسه بودم و به مدت 5/1 ساعت درباره نام خلیج فارس در متون و نقشه ها سخن گفتم.

در همان لحظات سخنرانی، به زبان های مختلف ترجمه و پخش می شد. متن این سخنرانی در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، با عنوان اصالت نام خلیج فارس در متون و نقشه ها در شماره مخصوص خلیج فارس چاپ شده است. نمی دانم در نشریه ای از مرکز ایرانشناسی هم چاپ شده است یا نشده است و نمی دانم آن مرکز نشریه ای دارد و یا ندارد چون هیچگونه رابطه ای با آن مرکز ندارم. تنها خلاصه ای از آن سخنرانی آمار مانند از متون کهنه ای که از خلیج فارس نام برده اند یاد می کنم مفصل آن را در کتاب ماه، تاریخ و جغرافیا ، شماره مخصوص خلیج فارس بخوانید.

در کتیبه داریوش بزرگ در کانال سوئز مصر از دریای پارس نام رفته است، در استرابو (پرسیکون کاای تاس)، در تواریخ هرودوت (پرسیکون کای تاس) در کلودیوس پتوله مااوس (بطلمیوس) پرسیکوس سینوس، در کوین توس کورسیوس (آکواریوم پرسیکوس) در زبان انگلیسی پرشین گلف، در فرانسه گلف پرسیک، در آلمانی پرزیشر گلف، در ایتالیایی گلفو پرسیکو، در روسی پرزیش زالیو. در ژاپونی پروشادان، در اکثر قریب به اتفاق متون عربی کهن در دانش جغرافیا و تاریخ، خلیج الفارسی، بحر فارس بحرالفارسی آمده است. در ابن فقیه، دریای پارس در ابن رُسته خلیج الفارس در عجایب الاقالیم بحر فارس، در الماسلک والممالک ابن خرداذبه خلیج فارس، در بزرگ بن شهریار رامهرمزی در عجایب الهند بحره و بره و جزایر بحر فارس. در استخری معروف به الکرخی بحر فارس، در مسعودی در کتاب مروج الذهب و در التنبیه و الاشراف، فحر فارس، در مقدسی در کتاب البدء والتاریخ خلیج الفراسی. در ابوریحان بیرونی دریای پارس و خلیج فارس، در حدودالعالم من المشرق الی المغرب دریای پارس، در ابوعبدالله مقدسی البشاری شامی در احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم بحر فارس، در جهان نامه محمدبن نجیب بکران بحر پارس. در ابن البلخی دریای پارس ، در شرف الزمان طاهر مروزی در کتاب طبایع الحیوان الیخلج الفارسی در ادریسی در نزهه المشتاق و اختراق الافاق بحر فارس، در یاقوت حموی در معجم البلدان زراه کامیسر، بحر فارس. در زکریا محمدبن محمود قزوینی بحر فارس. در تقویم البلدان ابوالفداء بحر فارس. در کتاب نهایه الارب فی فنون العرب خلیج فارس. در حمدالله مستوفی قزوینی خلیج فارس و در کتاب نزهه القلوب حمدالله مستوفی بحر فارس. در ابن الوردی در کتاب خریده العجایب و فریده الغرائب بحر فارس. در کتاب صبح الاعشاء فی کتابه الانشاء کاتب چلبی قسطنطینی مشهور به جاج خلیفه و در کتاب دیگری، جهان نامه ترکی سینوس پرسیقوس، در دائره المعارف البستانی خلیج العجمی، در چند نقشه که به وسیله دریاسالاران ترک در زمان جنگ های عثمانی و صفوی تهیه شده به جای خلیج فارس خلیج بصره نوشته اند تا خصومت سیاسی و دینی خود با صفویان شیعه ایران شیعی، دشمنی خود را نشان دهند، اما خلیج بصره در سفرنامه ناصرخسرو (خورباالله) نامیده شده است و در همه نقشه های بین المللی خلیج فارس نوشته شده البته در چند نقشه جدید چاپ عربستان یا مصر یا امارات ذکر خلیج العرب انگشت شمار است و تازه چاپ اند.

در 12:4 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
شش سند مکتوب برای سه جزیره خلیج فارس، تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی

متن مکتوب این شش سند را در مجله فصلنامه روابط سیاسی و تاریخ، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در چند سال پیش چاپ کرده ام آن را بخوانید و در مجله یغما تحت عنوان «سرگذشت تاریخی چهارجزیره در خلیج فارس» هم چاپ شده است. ذکر علل اختلاف اعراب و ایرانیان بر سر این جزایر، مداخلات انگلیسیان، مسئله باسعیدوی قشم (لافت) و انبار ذغال و سیم تلگراف بحری، پایین کشیده شدن پرچم انگلیس در لافت و باسعیدو، مذاکرات مجلس شورای ملی، مذاکرات آرنولد ویلسون و حسین علا در لندن و مشاجرات دراز مدت این قضیه در مجالس قانونگزاری انگلستان و ایران، ادعای شیخ رأس الخیمه و شیخ شارجه که هر دو از نوادگان طایفه جواسمی حکام اجاره دار و فرمانبردار کریم خان زند و سپس حکومت قاجار در بندر لنگه بوده اند را در مقدمه مفصل آن مقاله نوشته ام تا سرانجام به شهادت رسیدن دریادار غلامعلی بایندر فرمانده ی وطن پرست فداکار نیروی دریایی ایران در خرمشهر در حمله ی کشتی های انگلیسی در سحرگاه سوم شهریور 1320 در جنگ دوم جهانی به خرمشهر و کشته شدن آن افسر دلیر در کشتی پلنگ در آخرین «به دستور او به انتقام پایین کشیدن پرچم انگلیس در آخرین روز سلطنت رضاشاه و هنگام اشغال ایران به وسیله ی قوای متفقین. برای احتراز از تطویل کلام و رعایت وقت آنها را نمی گویم آنها را بخوانید و انشاءالله در مجله بخارا بخوانید، اما مرحوم محمدعلی خان سدیدالسلطنه بندرعباسی مینابی کبابی در آثارش نوشته است (در کتاب مقاص اللئالی و مناراللیالی) که من با نام (سرزمین های شمالی پیرامون خلیج فارس و دریای عمان در صد سال پیش) چاپ و منتشر کرده ام و امسال مؤسسه امیرکبیر آن را چاپ نموده است، گفته است پدرم حاج احمدخان سدیدالدوله بندرعباسی شش سند به خط و زبان عربی و به امضاء شیوخ و معتمدین ساکنین جزایر مزبور و بندر لنگه و جزیره قشم که بیشتر اقوام و اجداد همین شیوخ مدعی مالکیت این جزایرند نوشته اند که این جزایر مرتع مردم بندر لنگه و رأس الخیمه بوده و با اجازه حاکم لنگه و پرداخت حق التعلیف گوسفندان خود را رد هنگام بهار در آنها می چرانیده اند و مالیات غوص و صید مروارید در این سه جزیره را حاکم بندر لنگه برای دولت ایران وصول می کرده و به آنها عطایا و بخشش از طرف دولت ایران می داده. متن عربی این شش سند و ترجمه فارسی آن را در فصلنامه وزارت امور خارجه بخوانید.

در 12:2 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
آغاز ژاژخایی اعراب

پس از جنگ اعراب و اسرائیل 8-1967 و کودتای سرهنگ جمال عبد الناصر مصری و برانداختن ملک فاروق پادشاه مصر، سرهنگ ناصر که جوانی ماجراجو و گویا کمونیست و پرطمع و بی منطق بود نطقی در قاهره ایراد کرد و گفت: «امشب شام را در بغداد و فردا ناهار را در اهواز در کنار خلیج عربی صرف می کنیم.» از آن روز کلمه مجعول خلیج عربی در زبان و قلم اعراب افتاد. اعراب که به شهادت تواریخ کهن از زمان های آشوریان و کلدانیان بابلی و سومری و اکدی و ایلامیان و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و حتی در دوران خلافت اموی و عباسی دشمنی خود را با ایرانیان (عجم) پنهان نمی کردند، در این ماجرای پرغوغای اسف انگیز وارد شدند. ارتش ایران سه جزیره ی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی را با قدرت قهریه ی نظامی در سال 1350 باز پس گرفت و بر تنگه ی هرمز استیال یافت. چنانکه در دوران صفوی به فرمان شاه عباس بزرگ امام قلی خان امیرالامراء صفوی پرتغالیان را از جزیره ی هرموز و خلیج فارس و شرق آفریقا اخراج کرد. با بازپس گرفتن جزایر ایرانی و پیوستن به مادر بوم کهن خود ایران اعراب به جنجال و غوغا و شکایت پرداختند، دولت عراق و رئیس آن دولت صدام حسین و کشور کمونیستی عدن (یمن جنوبی) و دو سه کشور دیگر عرب به سازمان ملل شکایت کردند و اقدام ارتش ایران را برای غصب حقوق اعراب در خلیج فارس اعلام کردند. خوشبختانه در سازمان ملل آن روزگار مردمان صالح و عاقلی عضویت داشتند و دعوای این کشورهای ماجراجوی عرب را بی وجه خواندند و قضیه را با توجه به نقشه های جغرافیایی کهن مسکوت و غیرقابل بحث اعلام کردند. از آن روز کشتی هایی که به مقصد ایران بارگیری می کردند در بارنامه های آ«ها نوشته می شد مقصد ایران در خلیج عربی. ایران از قبول این محمولات خودداری می کرد و می گفت ما خلیج عربی نمی شناسیم و اعراب می گفتند ما خلیج فارس نمی شناسیم. این مشاجره بی امان تا به امروز ادامه دارد حتی دوستان عرب ایران هم مانند سوریه در نشست ها و جلسات رسمی شوراهای اعراب این سه جزیره را متعلق به اعراب می داننند و ذیل بیانیه ها را امضا می کنند.

آقای تونلی بلر نخست وزیر قبلی انگلستان در آخر حکومتش سفری به دبی در امارات عربی کرد و رسما بدون هیچگونه پرده پوشی ارعاب منطقه را به باز پس گرفتن این جزایر و حفظ حقوق اعراب در خلیج فارس دعوت کرد. گستاخی و بی پروایی تونی بلر مرا به یاد سخنان لرد کرزن نایب السلطنه انگلستان در هندوستان و وزیر خارجه بعدی انگلستان که با کشتی مجلل و پر زرق و برق کوکونات در خلیج فارس سفر می کرد و در دبی و شارجه رؤسای شیوخ عرب را با اعطا شمشیر و خنجر و ساعت طلا مفتخر می ساخت انداخت که در نطق مفصلی که در شارجه ایراد نمود و متن نطق او چاپ شده است گفت: «ایران تنها دشمن صلح  و دوستی بین شما است و باید نوفذ ایران را از جزایر خود محو کنید.»

همین لرد کرزن با کشتی به بوشهر می رسد در زمان مظفرالدین شاه و به حاکم بوشهر علاءالدوله که از تهران از طرف پادشاه قاجار برای پذیرایی از او اعزام شده بود پیغام می دهد که به کشتی کوکونات بیایید و از من دعوت کنید تا به طور رسمی به اتفاق شما به بوشهر وارد شوم. علاءالدوله جواب می دهد شما نایب السلطنه پادشاه انگلستان هستید و من نماینده شخص شاهنشاه ایرانم. نخست باید شما به دیدن من بیایید من بعد به بازدید شما می آیم و کرزن قهر می کند و در بوشهر پیاده نمی شود.

در 12:0 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
خلیج فارس مرکز تمدن دنیای قدیم بوده است

احمد اقتداري لارستاني خلیج فارس مرکز تمدن دنیای قدیم بوده است و نشانه هنر و صنعت و اخلاق فلسفه ایرانی در ژاپون امروز.

حمزه اصفهانی نوشته است: «چون اسکندر بر بابل یعنی (ایرانشهر) غلبه یافت، چون دید که هیچ امتی را چنان دانش و علومی که ایشان دارند مسلم نیست، رشک برد و آ«چه را که توانست و در دسترس خود یافت از کتب ایشان بسوخت و سپس به کشتن موبدان و هیربدان و علماء و حکما اشارت کرد و هر چه را که از علوم آن زمان بایسته بود، به زبان یونانی نقل نمودند.»

در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب (تألیف سال 372 هجری قمری) آمده است: «... سخن از جزیره ها... دهم جزیره لافت است و اندرو شهری خرم است مر او را لافت خوانند و اندر او کشت و بذر است و نعمت بسیار و آب های خوش و از همه جهان به بازرگانی به آنجا روند و این جزیره برابر پارس است. یازدهم جزیره (ناره) است و خط استواست و در میانه آبادی جهان است. طول آن از مشرق تا مغرب نود درجه است و زیج های قدیم و رصدها و جای کواکب سیار و ثابتات بدین جزیره راست کرده اند اندر زیجها قدیم و این جزیره را استواللیل والنهار خوانند.» ابوریحان هم در کتاب ماللهند و از این جزیره نام برده است. مسعودی هم در کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر به نقل از دینوری به مرکزیت ستاره شناسی خلیج فارس اشاره کرده است که در دنیای قدیم بمانند امروز گرینویچ لندن این جزیره و این منطقه مرکز تقویم و ستاره شناسی بوده است یعنی استواءاللیل والنهار. این جزیره در نزدیکی جزیره هنگام که نام این جزیره نیز خود جزیی از هنگام و وقت در بردار قرار داشته است و جای تردید نیست که این جزیره جزیره ی قشم بوده است چه نزدیک ترین جزیره به هنگام همین جزیره ی قشم است اما آثار تمدن ایران ساسانی در ژاپون که از راه خلیج فارس به دریای چین و سپس به دریای ژاپون و شهر نارا در ژاپون رفته است داستان دلکشی است که خوب است بشنویم و به شگفتی اندر شویم چه حکایتی از تمدن و هنر و صنعت و تفکر و فلسفه و اخلاق و دین پژوهی ایرانی دارد.

در مجله بخارا شماره 39 و 40 آذر و اسفند 1383 صفحات 127 و 128 به نقل از آقای دکتر هاشم رجب زاده استاد دانشگاه اوزاکا ژاپون آمده است: «چندی پیش در سلسله برنامه های ملی سراسری تلویزیون ژاپون K.H.N از تندیس (دای بوتیسا) یعنی مجسمه بزرگ بودا در شهر نارا سخن رفته است. داای بوتسا بزرگترین مجسمه بودا در دنیا است که در شهر تاریخی (نارا) برپا است و زیارتگاه مردمان است در معبد تودا ایچی در شهر نارا. در این برنامه تلویزیونی گفته شده است که برابر تحقیقات علمی دانشگاهی «کشودارا جین یک ایرانی بوده است که در سده ششم میلادی به ژاپن آمده و این تندیس کوه پیکر را ساخته است. نتایچ تحقیق نشان می دهد که این پیکره از پایین به بالا لایه به لایه و بر روی هم در هشت طبقه ساخته شده است. چنانکه می توان آن را دارای هشت برش افقی دید. وزن آن حدود 380 تن است و جدار آن فلزی است. قالب آن را نخست با خیزران ساخته و سپس تکه تکه فلز گداخته ریخته و کار گذاشته اند و کنار آ« را خاک ریخته و بالا رفته اند و پس از پایان کار، خاک ها را فرو ریخته و به احتمال خیرزان های درونی را هم برداشته اند. درچشمه نزدیک آنجا هم سنگ مرمری یافته اند که از نوعی سنگ مرمر است که در ژاپن یافت نمی شود و باید (کئو داراجین) آن را از کشورش همراه آورده باشد.»

ارس مرکز تمدن دنیای قدیم بوده است و نشانه هنر و صنعت و اخلاق فلسفه ایرانی در ژاپون امروز.

حمزه اصفهانی نوشته است: «چون اسکندر بر بابل یعنی (ایرانشهر) غلبه یافت، چون دید که هیچ امتی را چنان دانش و علومی که ایشان دارند مسلم نیست، رشک برد و آ«چه را که توانست و در دسترس خود یافت از کتب ایشان بسوخت و سپس به کشتن موبدان و هیربدان و علماء و حکما اشارت کرد و هر چه را که از علوم آن زمان بایسته بود، به زبان یونانی نقل نمودند.»

در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب (تألیف سال 372 هجری قمری) آمده است: «... سخن از جزیره ها... دهم جزیره لافت است و اندرو شهری خرم است مر او را لافت خوانند و اندر او کشت و بذر است و نعمت بسیار و آب های خوش و از همه جهان به بازرگانی به آنجا روند و این جزیره برابر پارس است. یازدهم جزیره (ناره) است و خط استواست و در میانه آبادی جهان است. طول آن از مشرق تا مغرب نود درجه است و زیج های قدیم و رصدها و جای کواکب سیار و ثابتات بدین جزیره راست کرده اند اندر زیجها قدیم و این جزیره را استواللیل والنهار خوانند.» ابوریحان هم در کتاب ماللهند و از این جزیره نام برده است. مسعودی هم در کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر به نقل از دینوری به مرکزیت ستاره شناسی خلیج فارس اشاره کرده است که در دنیای قدیم بمانند امروز گرینویچ لندن این جزیره و این منطقه مرکز تقویم و ستاره شناسی بوده است یعنی استواءاللیل والنهار. این جزیره در نزدیکی جزیره هنگام که نام این جزیره نیز خود جزیی از هنگام و وقت در بردار قرار داشته است و جای تردید نیست که این جزیره جزیره ی قشم بوده است چه نزدیک ترین جزیره به هنگام همین جزیره ی قشم است اما آثار تمدن ایران ساسانی در ژاپون که از راه خلیج فارس به دریای چین و سپس به دریای ژاپون و شهر نارا در ژاپون رفته است داستان دلکشی است که خوب است بشنویم و به شگفتی اندر شویم چه حکایتی از تمدن و هنر و صنعت و تفکر و فلسفه و اخلاق و دین پژوهی ایرانی دارد.

در مجله بخارا شماره 39 و 40 آذر و اسفند 1383 صفحات 127 و 128 به نقل از آقای دکتر هاشم رجب زاده استاد دانشگاه اوزاکا ژاپون آمده است: «چندی پیش در سلسله برنامه های ملی سراسری تلویزیون ژاپون K.H.N از تندیس (دای بوتیسا) یعنی مجسمه بزرگ بودا در شهر نارا سخن رفته است. داای بوتسا بزرگترین مجسمه بودا در دنیا است که در شهر تاریخی (نارا) برپا است و زیارتگاه مردمان است در معبد تودا ایچی در شهر نارا. در این برنامه تلویزیونی گفته شده است که برابر تحقیقات علمی دانشگاهی «کشودارا جین یک ایرانی بوده است که در سده ششم میلادی به ژاپن آمده و این تندیس کوه پیکر را ساخته است. نتایچ تحقیق نشان می دهد که این پیکره از پایین به بالا لایه به لایه و بر روی هم در هشت طبقه ساخته شده است. چنانکه می توان آن را دارای هشت برش افقی دید. وزن آن حدود 380 تن است و جدار آن فلزی است. قالب آن را نخست با خیزران ساخته و سپس تکه تکه فلز گداخته ریخته و کار گذاشته اند و کنار آ« را خاک ریخته و بالا رفته اند و پس از پایان کار، خاک ها را فرو ریخته و به احتمال خیرزان های درونی را هم برداشته اند. درچشمه نزدیک آنجا هم سنگ مرمری یافته اند که از نوعی سنگ مرمر است که در ژاپن یافت نمی شود و باید (کئو داراجین) آن را از کشورش همراه آورده باشد.»

در 11:59 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
کئو داراجین کیست و از چه کشوری است / خليج فارس

 احمد اقتداري لارستانيکئو داراجین کیست و از چه کشوری است و در چه زمانی به ژاپن رفته است و چرا به ژاپون رفته است؟ مرحوم حاج مخبرالسلطنه هدایت مهدیقلی مخبرالسلطنه در سفرنامه اش به نام سفرنامه تشرف به مکه از طریق چین و ژاپون طبع چاپخانه مجلس 1318 خورشیدی صفحه 102 نوشته است:

به اتفاق میرزا علی اصغر خان اتابک امین السلطان در ضیافتی رسمی و دولتی در ژاپون شرکت می کند و می نویسد:« مقررات پروگرام یکی هم بازدید از بندر نظامی است. به ناهار وعده داریم رئیس قورخانه (نیشی مئورا) است رفتیم. حضار : امیرال یوشیکا اینوئه، لیوتنان ژنرال وزیر جنگ (اوطی اِاُدیث)، امیرال باژن .گ. یاماتو، در سر میز ناهار یکی از حضار عنوان کرد که وزیر علوم ژاپون در طوماری که از جوف هیکل بودا در آورده اند معلوم کرده است که در غلبه اسکندر یی از شاهزادگان ایران به ژاپون آمده است و رشته سلاطین ژاپن بدو منتهی می شود و پرسید آیا در تاریخ ایران خبری از این مسافرت هست یا نیست؟ برای اتابک ترجمه کردم و جواب داده شد که در آن هنگامه می دانیم که شاهزادگان ایرانی متفرق شده اند ، به کجا رفته اند نمی دانیم.»

آنچه هدایت نوشته است و از قول وزیر علوم ژاپون نقل کرده است مربوط به آخر دوره ساسانیان (یعنی قرن ششم میلادی) است نه دوره هخامنشیان و حمله اسکندر گجستک. به خوبی می دانیم که جمعی از ایرانیان از راه جزیره هرموز به هندوستان رفته اند و از آنجا به چین و سپس به ژاپون رسیده اند در تاریخ چین در دوران سلسله پادشاهی مینگ چین از یک شاهزاده ایرانی و چند نفر همراه او سخن رفته است که زبان چینی آموخته و به شاهزادگان دربار مینگ زبان فارسی یاده داده است.

در زمان حمله ی عرب و شکست ساسانیان عده ای از بازرگانان و شاهزادگان ایرانی گریخته و به آسیای جنوب شرقی رفته و به ژاپون رسیده اند. در ژاپون قطعه پارچه ی ابریشمین زردوزی پیدا شده است که به عنوان کفن یک ایرانی به کار رفته است و اکنون در موزه نگهداری می شود این کفن دارای طغرای شاهانه بوده است آن هم مانند طغراهای ساسانی.

اما کئو داراجین شاهزاده ایرانی سازنده معبد و مجسمه بودا در شهر نارا به آن همه هنرمندی و ظرافت و قداست که امروز مورد پرسش میلیون ها ژاپونی بودایی است از دو کلمه کئو-دارا مرکب است که کتو همان کی است و دارا لقب پادشاهان تاریخی و اساطیری ایرانی است و جین به معنای مرد مقدس و معلم و هنرمند و دانا و خردمند در آیین بودا و کلمه ی سنگسریت است . سنگ مرمر یافته شده در چشمه نزدیک مجسمه (دای بوتسا) در شهر نارا یادگاری از پرستش عقاید ایرانیان ساسانی و احترام به آب و چشمه و آیین های آناهیتا فرشته آب است و پارچه زردوزی مکشوفه در آنجا نشانگر اقامت دراز مدت شاهزاده ی ایرانی در ژاپون و فوت او و دفن او در آن دیار است.

با عذر تصدیع. بر من فرض است که از مرحوم دکتر محمدجواد مشکور استاد فقید دانشگاه تهران که عالمانه و صادقانه در استقصا نام خلیج فارس از روی کتب و متون کهن فارسی و عربی زحمت کشیده و فهرستی دقیق و بصیر و مستند طی مقاله ی مفصلی چاپ کرده است یاد کنم و شادی و آمرزش روح پاک او را از خداوند مسئلت نمایم.

از خداوند جان و خرد مسئلت دارم که کهن بودم ما ایران زمین را و فرهنگ . ملیت و ادب و هنر تاریخی ما را و زبان فارسی ما را و خلیج فارس ما را که جزیی از آب و خاک سرزمین کهنسال کهنبار ایران لایزال ماست جاودانه حفظ فرماید . به منه و کرمه.

در پایان عرایضم به یاد این شعر زیبای خیال انگیز و فلسفی شاعر صادق دکتر شفیعی کدکنی افتادم: آخرین برگ سفرنامه باران این تسن: که سرزمین چرکین است.

پس:

هر که نه گویای تو خاموش به

هر چه نه یاد تو فراموش به

در 11:55 | | لینک به این مطلب